بابا تو دیگه کی هستی؟؟؟؟؟


 مرا تنها مگذار! بي تو آسمان زيبا نيست و راه رفتن ابرها به راه رفتن مردگاني مي ماند كه از خوابي دير برخاسته اند.


با تشکرازدوست عزیزم محمد جواد نداف ازمشهد
 

 يه دوست فردي هست که آهنگ قلبت رو مي دونه و مي تونه وقتي تو کلمات رو فراموش مي کني اونارو واسه ات بخونه.

 بذار اونقدر شادي داشته باشي که زندگيتو شيرين کنه اونقدر تجربه که قويت کنه اونقدر غم که انسان نگهت داره و اونقدر اميد که شادت کنه.


 الو سلام منزل خداست؟؟ اين منم مزاحمي كه آشناست........ هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است...... ولي هنوز پشت خط در انتظار يك صداست......... شما كه گفته ايد پاسخ سلام واجب است....... به ما كه مي رسد حساب بنده ها جداست؟؟

با تشکرازدوست عزیزم سارا از قائمشهر



 غمم را در دلت جا میگذارم تورا تنهای تنها می گذارم از آن روزی که چشمم برتوافتاد تمام عمرمن هم رفت برباد تو گویی چشمهایت سهر می کرد که آنگونه دلم پر مهر می کرد نگاهت بیشه زاری بود سر سبز و من دیوانه آن بیشه سبز نگاهت بر نگاهم گرم تابید و این دلدادگی را عشق می دید.


اگرميتوانستم تو را مجازات كنم از تو مي خواستم به اندازه اي كه تو را دوست دارم مرا دوست داشته باشي ولي افسوس... افسوس كه آنقدر تو را دوست دارم كه حاضر نيستم تو را حتي اينچنين مجازات كنم......

 يک انسان مي تواند آزاد باشد بي بزرگ بودن اما هيچ انساني نمي تواند بزرگ باشد بي آزاد بودن.

 بيا تا برات بگم آسمون سياه شده ديگه هر پنجره اي به ديواري وا شده بيا تا برات بگم گل تو گلدون خشكيده دست سردم تا حالا دست گرمي نديده بيا تا مثل قديم واسه هم قصه بگيم گم بشيم تو رؤيا ها قصه از غصه بگيم بيا تا برات بگم قصه بره و گرگ كه چه جور آشنا شدن توي اين دشت بزرگ آخه شب بود مي دوني بره گرگو نمي ديد بره از گرگ سياه حرفاي خوبي شنيد بره تنها رو گرگ به يه شهر تازه برد بره تا رفت تو خيال گرگ پريد و اونو خورد بره باور نمي كرد گفت شايد خواب مي بينه.

 تو گفتی در دلت من جاودانم و من گفتم که می خواهم بمانم تومی گفتی امیدی نیست یارا و من سوگند می خوردم خدایا که یادت را ز دل هرگز نرانم به غیر از نام توبرلب نخوانم ولی افسوس ازکارزما که دل می گشت دنبال بهانه من ازعشق خیالی خسته بودم به دورخویش تاری بسته بودم.

 موضوعي كه در ذهن داريد به نوعي حالت سكون رسيده است. ديگر هيچ چيز تازه ايي نمي توانيد از اين وضعيت به دست آوريد. يا بايد عوامل تازه اي وارد ماجرا كنيد و يا از حالت سكون تان بيرون بياييد و به جلو پيش برويد. دور شدن از يك موقعيت راكد اغلب حالت بسيار دشواري است زيرا ممكن است خود را بدون هيچ انگيزه و انرژي و نيرويي بدانيد. در واقع اين وضعيت همة بنية شما را گرفته و بسيار اساسي است كه در اسرع وقت دست به كاري بزنيد،‌ چرا كه تنها شانس موفقيت شما همين است.

با تشکرازدوست عزیزی که هنوز خودشون رو معرفی نکردند.