ز قفس رهاشو ای دل....

پرواز ازقفس

                                                           اسیرقفس

ای پرنده پروازکن،با اينکه پروبالت زخمی است ولی بازپروازکن.
مگذارسکوت ورخوت اين قفس ،شوق واشتياق رهايی رادرتو
بخشکاند.می دانم رهايی ازاين قفس بسيارسخت است وتوراديگر
توان جدال بااين ميله های فولادی نيست،ولی نگذارياس ناميدی 
شوق رفتن راازتوبگيرد.نگذارکه التهاب قفس  لذت پروازوآزادی راازیاد تو ببرد. ای پرنده بدان که قفس هرگز نمی تواند پرواز را از ياد تو ببردچون پرنده يعنی پرواز و پروازيعنی
آزادی ...

                            آزادی

                     

مادرم دوستت دارم.

                                                یا زهرا.  

     میلادباسعادت حضرت فاطمه(س) وروز زن مبارک باد

   

                            روزت مبارک مادر.

             

تقديم به مادر خوبم

و همه مادران که شب و روزشان دعای خير ماست

                                           ثروت باور نکردنی

اگر بر دو عالم کنی سروری

به زير آوری چرخ نيلوفری

اگر ايزد هر شب کنارت نهد

دوصد يار زيبا رخی چون پری

تمنا کند ليلی از محضرت

که يک لحظه از کوی او بگذری

اگر روزگاری چو يوسف شوی

شوی يکه تازی تو در دلبری

اگر بر گشايد خدا روی تو

تمامْ آنچه هست از بهشتش دری

اگر غرق انواع نعمت شوی

کنی حس که لذت ز جان می بری

شوی صاحب ار ماه و خورشيد را

نگينی شوی بر هر انگشتری

شکافی گر از اين فلک سقف را

به افلاکيان يابی ار برتری

بود گنج قارون اگر در کفت

دو صد جاه و حشمت بدست آوری

نيرزد تو را بر دمی کاندر آن

زنی بوسه بر دست يک مادری

       

                          

سلام مادر.

وقتی یه دختر.........!!!!!

وقتی یه دختر.........!!!!!

 توجه:(البته برای آقایون) مطالب ذیل مورد تایید یا رد اینجانب نمی باشد وحاصل تجربه شخصی هم نیست بلکه چیزیست که معمولا" بین خانومها عمومیت دارد پس رفتار دوست دخترتون رو با استناد به این مطالب تعبییر نکنیین چون ممکنه نتیجه معکوس داشته باشه و ما شرمنده شما بشیمJJJJJJJJJ

 ****************************************************************************************

                                        

   وقتي يک دختر حرفي نمي زند                                                                    

  میليونها فکر در سرش مي گذرد  

  وقتي يک دختربحث نمي کند   

  عميقا مشغول فکر کردن است    

  وقتي يک دختربا چشماني پر از سوال به تو نگاه ميکند  

  يعني نميداند تو تا چند وقت ديگر با او خواهي بود
  وقتي يک دختر بعد از چند لحظه در جواب احوالپرسي تو مي گويد:خوبم

  يعني اصلا حال خوبي ندارد             
 
وقتي يک دختر به تو خيره مي شود

  شگفت زده شده که به چه دليل دروغ مي گويي
  وقتي يک دختر سرش را روي سينه تو مي گذارد

  آرزو ميکند براي هميشه مال او باشي
  وقتي يک دختر هر روز به تو زنگ مي زند

  توجه تو را طلب مي کند
  وقتي يک دختر هر روز براي تو[اس ام اس ]مي فرستد

  يعني ميخواهد تو اقلا يک بار جوابش را بدهي
  وقتي يک دختر به تو مي گويد دوستت دارم

  يعني واقعا دوستت دارد
  وقتي يک دختر اعتراف مي کند که بدون تونميتواند زندگي کند

  يعني تصميم گرفته که تو تمام آاينده اش باشي
  وقتي يک دختر مي گويد دلش برايت تنگ شده

  هيچ کسي در دنيا بيشتر از او دلتنگ تو نيست

****************************************************************************************

 با تشکر از همه عزیزانی که برای این وبلاگ مطلب میفرستن ویا با    

   نظراتشون مارو به ادامه کار امیدوار میکنن

                                                                                                                                                                                                                                          

امان از تنهایی.

 

امان از تنهایی.
غم تنهایی اسیرت میکنه تا بخوای بجنبی پیرت میکنه.


 وقتي به جاي شادي زانوي غم گرفتم وقتي براي قلبت همسايه اي دگر هست وقتي براي اشكت هم غصه اي دگر هست وقتي براي ديدار وقتي براي من نيست وقتي براي احساس قلبي به نام دل نيست چرا به من نگفتي جشني براي من نيست ؟ چرا به من نگفتي قلبت از آن من نيست ؟

 یاد آن روز که در صفحه شطرنج دلت شاه عشق بودم با کیش رخت مات شدم نازنین دل ما صفحه شطرنج که نیست عشق ما عشق حقیقیست نه آن عشقی که در آن مات شوی.

 اي دوست اي دوست به جهنم که مرا دوست نداري از بهر تو هرگز نکنم گريه وزاري اگر روزي بجز من يار بگيري الاهي تب کني فرداش بميري الاهي تب کني فرداش بميري.

 عشق عشق مي آفريند عشق زندگي مي بخشد زندگي رنج به همراه دارد رنج دلشوره مي آفريند دلشوره جرات مي بخشد جرات اعتماد به همراه دارد اعتماد اميد مي آفريند اميد زندگي مي بخشد زندگي عشق مي آفريند عشق عشق مي آفريند.
 

دست تو سرد ديگه ، واسه من مردي ديگه جاي عشقت تو دل من ، حسرت و درد ديگه دل من يه ماهيه ، حاصلش هواهيه هميشه تو حسرت و، رنج و بي قراريه بگو بد کرده بگو مي خواي که برگردي بگو به من شکسته دل جفا کردي بگو بگو دلت سنگ بگو، اين اوج آهنگ بگو بگو دلت سياه تو، اسير نيرنگ بگو ميخواي بگي پشيموني ، قدر منو خوب ميدوني ميخواي که اعتراف کني ، روت نميشه نميتوني نگو که پابندي هنوز، نگو که دلتنگي هنوز نگو که گذشته ها گذشته ، ميخواي که برگردي هنوز.

باتشکر ازدوست عزیزم ناهید


 نابينا به ماه گفت : دوستت دارم . ــ ماه گفت : چه طوري ؟ تو که منو نمي بيني .  نابينا گفت : چون نمي بينمت دوستت دارم .  ماه گفت : چرا ؟  نابينا گفت : اگر مي ديدمت عاشق زيباييت مي شدم ولي حالا که نمي بينمت عاشق خودت هستم.

 در خواب ناز بودم شبي . . . ديديم کسي در مي زند . . . در را گشودم روي او . . . ديدم غم است در ميزند . . . اي دوستان بي وفا . . . از غم بياموزيد وفا . . . غم با آن همه بيگانگي . . . هر شب به من سر مي زند.


 باتشکر ازدوست عزیزم ساسان از اصفهان

اگه يه روز بغض گلوت رو فشرد بهت قول نمي دم که مي خندونمت ولي مي تونم باهات گريه کنم اگه يه روز نخواستي به حرفاي کسي گوش کني بهم بگو .... قول مي دم که خيلي ساکت باشم اگه يه روز خواستي در بري حتما خبرم کن قول نمي دم که ازت بخوام بموني اما مي تونم باهات بموم اگه يه روز سراغم رو گرفتي و خبري ازم نشد سري بهم بزن احتمالا بهت احتياج دارم اما اگه يه روز رفتي و ديگه برنگشتي بهت قول نمي دم که منتظرت مي مونم اما ازت مي خوام وقتي اومدي يه شاخه گل رو قبرم بذاري.

 هيچکس نمي تونه به دلش ياد بده که نشکنه ولي من حد اقل مي تونم بهش ياد بدم که وقتي شکست با لبه هاي تيزش دست اوني که شکسته رو نبره.

باتشکرازدوست عزیزم امین از تهران


 تنهایی و غربت سخته اِی مادر غم دوریه تو چه دستیه مادر آتیش میزنه به قلب داغونم تو میدونی که من بی تو نمیمونم.
 

باتشکرازدوست عزیزم ابوالفضل از تهران

 
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

 

شب نفس دارد و امشب من

                        بی نفس در قفس خويش گرفتارم

می چکد از آسمان قطره بارانی 

                        ولی من در بر يک اير باران زا گرفتارم

کجاست آن دلبر نوشين بيانم

                         که من در وصف عشـــق او گرفتـارم

شب تيره به پايان می رسد آخر   

                       ولی مـــن بی کــس وتنهـــا گرفتــارم

ترا هرگز فراموشت نخواهم کرد 

                       که مـــن در قفس عشقت گرفتـــــارم
 

باتشکر ازدوست عزیزم محسن کریمزاده از شهرضا

 

به خدایت اعتماد کن.

به خدایت اعتماد کن.

 

داستان کوهنورد

داستان درباره کوهنوردي ست که مي خواست بلندترين قله را فتح کند .بالاخره بعد از سالها آماده سازي خود،ماجراجو يي اش را آغاز کرد.اما از آنجايي که آوازه ي فتح قله را فقط  براي خود مي خواست تصميم گرفت به تنهايي از قله بالا برود. او شروع به بالا رفتن از قله کرد ،اما دير وقت بود و به جاي چادر زدن همچنان به بالا رفتن ادامه داد، تا اينکه هوا تاريک تاريک شد همه جا تاريک بود .ماه و ستاره ها پشت ابر گم شده بودند سياهي شب بر کوهها سايه افکنده بود وکوهنورد قادر به دیدن چیزی نبود در حال بالا رفتن بود ،فقط چند قدمي با قله فاصله داشت که پايش لغزيد و با شتاب تندي به پايين پرتاب شد .درحال سقوط فقط نقطه هاي سياهي مي ديد و به طرز وحشتناکي حس مي کرد جاذبه ي زمين او را در خود  فرو مي برد همچنان در حال سقوط بود ... و در آن لحظات پر از وحشت تمامي وقايع خوب وبد زندگي به ذهن او هجوم مي آوردند . ناگهان درست در لحظه اي که خود را نزديک مي ديد حس کرد طنابي که به دور کمرش بسته شده ، او را به شدت مي کشد ميان آسمان و زمين معلق بود ... فقط طناب بود که او را نگه داشته بود و در آن سکوت هيچ راه ديگري نداشت  جز اينکه فرياد بزند: خدايا کمکم کن...  ناگهان صدايي از دل آسمان پاسخ داد از من چه مي خواهي ؟  

: خدايا نجاتم بده  

: آيا يقين داري که مي توانم تو را نجات دهم ؟

: بله باور دارم که مي تواني        

: پس طنابي راکه به کمرت بسته شده قطع کن                                        ...
لحظه اي در سکوت سپري شد و کوهنورد تصميم گرفت با تمام توان اش طناب را بچسبد . فرداي آن روز گروه نجات گزارش دادند که جسد يخ زده کوهنوردي پيدا شده ... در حالي که از طنابي آويزان بوده و دستهايش طناب را محکم چسبيده بودند، فقط چند قدم بالاتر از سطح زمين.........

درباره ي تدبير خدا شک نکنيد . هيچ گاه نگوئيد او مرا فراموش يا رها کرده است . و به ياد داشته باشيد که او هميشه با دست راست خود شما را در آغوش دارد .

برگرفته شده از وبلاگ اقای مسعود زلالی

                                                                                                                                                                                                                                                                                   

مرزخوشبختی کجاست؟

مرزخوشبختی کجاست؟

خوشبختی يعنی کسی مشروط به فر مانبردار بودن و کنترل کردن دوستت نداشته باشد زيرا عشق مشروط در صورت اطاعت نکردن تو ناگهان ناپديد می گردد                                   

خوشبختی يعنی ديگران پيروزيشان را بدون ترس از حسد تو با تو جشن بگيرند

خوشبختی يعنی وقتی آزرده هستی نوميد نگردی، وقتی ترسيده ای هياهو راه نياندازی، وقتی خشمگين هستی همه را دشمن نبينی و بر ای  اشتباهت به دنبال مجازات ديگران نباشی                                                                        

خوشبختی يعنی کمی  دلير تر مهربانتر بخشنده تر و وفادار تر  

خوشبختی يعنی بدانی کجا ميروی کجا ميمانی کی ميروی کی باز ميگردی ، بدون احساس  گناه «نه » بگويی و بدون خودخواهی پاسخ مثبت بدهی                                                                                                                                                                  خوشبختی يعنی شکايت نکنی زيرا اکنون در جايی ايستاده ای که خودت با انديشه ات برای خودت  تدارک ديده ای

خوشبختی يعنی قبل از اينکه به فکر تغيير دادن ديگران باشی قاضی زندگی خود باشی

خوشبختی يعنی هرگاه کسی از تو تقاضای کمک کرد ضعفهايش را به نمايش نگذاری و فقط بگويی خوشحالم که می توانم کمک کنم

خوشبختی يعنی پذيرفتن اين حقيقت که هيچ انسانی کامل نيست و انسان ممکن الخطاست

خوشبختی يعنی برای بدست آوردن رويايی که در سر داری روی حمايت صادقانه ی دوستانت حساب کنی

خوشبختی يعنی باور کنی که اوضاع به اندازه ای که می گويی وخيم نيست و برای ناکامی ات بهانه تراشی نکنی و کسی را جز خودت مقصر ندانی

        <<  امیدوارم شما دوستان عزیز به این مرز از خوشبختی رسیده باشید >>

 

شمع تو رو پروانه ام      عشق تو را دیوانه ام

 

شمع تو رو پروانه ام     عشق تو را دیوانه ام

 تفاوتهاي خون و اشك 1.خون قرمزه رنگه عشقه ، اشك بيرنگه درد عشقه . 2.خون وقتي مياد بيرون ميسوزه اما اشك اول ميسوزه بعد بيرون مياد. 3.خون مال زخم جسمه ولي اشك مال زخم روحه. 4.جاي زخم خون خوب ميشه ولي مال اشك خوب نميشه. 5.خون هميشه مال درد و غمه ولي اشك بعضي وقتا مال شادي واز رو خوشيه.

در بند بلا هستم چون از تو جدا هستم گر وصل تو پیش آید سر تا به قدم مستم من بی تو خزان چیدم , صد آذر غم دیدم باشد که شبی گیری با اشک لبت دستم .

سر سپردم دامنت شايد که دل گيرد قرار پس چرا دامان خود را دام دل گردانده اي اي که تو نا خوانده اي از درس عشق حرف الف از چه رو از اين الفبا حرف (يا) را خوانده اي ساقيا واقف بودي از راز مستي پس چرا جرعه اي از باده نابت مرا نوشانده اي خواستي پروانه باشم گرد شمعت در طواف خواستم. اما چرابال و پرم سوزانده اي قصد جانم کرده بودي گر تو اندر اين مصاف دشنه ات را جاي سر بر دل چرا بنشانده اي عهد همراهي اگر بودت در اين راه خطير همسفر وا گو چرا در نيمه راه مانده ا
 

باتشکر ازدوست عزیزم محمد سخدری از نیشابور


براي معني عاشق شدن کسي .... رفتي ولي به نشان تو مانده است در ذهن خاطره ام نقش زنده اي ؛ آن جمله که بايد دوباره گفت : رفتن ، نشانه پايان عشق نيست بعد از تو دردهاي دلم تازه تر شدند من سالهاست که بعد از تو عاشقم. 

 نه ، نه باور نمي کنم .... حالا تمام مردم اين شهر واقفند ديوانه اي که نامه براي تو مي نوشت روي تمامي ديوارهاي شهر مردي ست که با نگاه تو عاشق شده رفيق .... نه ، نه باور نمي کنم که تو از من بريده اي آن حرفهاي قشنگ و نگاه را بالاي دفتر مشق رفاقتم تا بود ، نام تو بود و نبوده است جز تو.
 نه ، نه باور نمي کنم که تو هم مثل ديگران سبزي سبزه هاي دلم را لگد کني نه ، نه باور نمي کنم ..... در تو تمام خوبي باران حضور داشت من با نگاه تو عاشق شدم رفيق با ور نمي کني؟ آيا مگر که اين همه شعر و کلام و حرف يکبار هم به گوش تو آيا نمي رسد؟

 نه ،نه باور نمي کنم رفتن ، نشانه پا?ان حرف نيست مي خواستم بگويمت آيا شنيده اي حرفي که از نگاه عاشق من در تو جاري است آيا شنيده اي که هزاران نوشته ام از ناشنيده هاي تو و دردهاي خود ؟ پاسخ به نامه هاي من آيا نمي دهي؟

باتشکر ازدوست عزیزم سارا از قائمشهر

 دنيا را بد ساخته اند......... کسي را که دوست داري،تورادوست نمي دارد. کسي که تورا دوست دارد ،تو دوستش نمي داري اما کسي که تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند و اين رنج است . زندگي يعني اين........

 

ها به کجا می کشی ام خوب من     ها نکشانی به پشیمانی ام

 

ها به کجا می کشی ام خوب من     ها نکشانی به پشیمانی ام


 شايد يه كسي شبها براي اينكه تو رو ببينه به خدا التماس ميكنه شايد يه كسي به محض ديدن تو دستش يخ ميزنه و تپش فلبش بيشتر ميشه مطمئن باش يه كسي شبها به خاطر تو، توی درياي اشك ميخوابه ولي تو اون رو نميشناسي.

هيچوقت واسه من مثل يه شاخه گل نبودي آخه گل که مي دوني افسونگر و زيباست هزار اسير و دلداه و عاشق داره امّا از تيغ غرورش چه زخمها که رو دلهاست نمي خوام که بگم حتّي برام نوگل بهاري آخه گل که هميشه زيبا نمي مونه تا بهار که مياد قشنگ و پر غرور امّا بهار که موندي نيست يه روزم نوبت خزونه تو معناي يه احساس قشنگي مثه گرمي عشق و شوق ديدار مثه حسّ قشنگ دلسپردن يا بي تابي دل براي دلدار تو معناي يه احساس قشنگي مثه گرمي عشق و شوق ديدار مثه حسّ قشنگ دلسپردن يا بي تابي دل.

 اولين باري که عاشقت شدم يادته ؟ من يه کرم سيب بودم و تو يه کرم ابريشم . من به تو قول دادم ديگه هيچوقت سيب نخورم و تو هم قول دادي دور خودت پيله نزني . ولي نمي دونم چي شد که من طاقت نياوردم و فقط يه خورده سيب خوردم . تو هم از غصه دور خودت پيله بستي . ... حالا دومين باره که عاشقت شدم ولي حالا من هنوز يه کرم سيبم و تو يه پروانه خوشگل تو پر زدي و رفتي و من موندم و سيبايي که جايي براي خورده شدنشون نمونده . از هر چي سيب بيزارم. .

 گفتي تا آخر دنيا باهاتم ؛حالا ميفهمم كه چرا هميشه ميگفتي دنيا دو روزه!

 نميدوني چقدر سخته گل آرزوهات را در باغچه ديگري ببيني و هزار بار خودتو بکشي و آروم آروم بگي گل من باغچه نو مبارک.
 
بچه که بودم فقط بلد بودم تا ده بشمارم . نهايت هر چيزي ده بود.از بابا بستني مي خواستم ده تا مي خواستم. مامانو ده تا دوست داشتم. ته دنيا ده تا بود و اين ده تا خيلي قشنگ بود . ولي حالا نمي دونم ته دنيا چقدره . نهايت دوست داشتن چندتاست . انگار خيلي هم حريص تر شدم . هزارتا بستني هم کفاف منو نمي ده . اما مي خوام بگم دوستت دارم ... مي دوني چندتا ؟؟ به اندازه ي همون ده تا.

وقتي دلتنگ شدي به ياد بيار كسي رو كه خيلي دوستت داره وقتي نااميدشدي به ياد بيار كسي رو كه تنها اميدش تويي وقتي پر از سكوت شدي به ياد بيار كسي روكه به صدات محتاجه وقتي دلت خواست از غصه بشكنه به ياد بيار كسي روكه توي دلت يه كلبه ساخته بود وقتي چشمات از تصويرم تهي شدند به ياد بيار كسي رو كه حتي توي عكسش هم بهت لبخند مي زنه.
 

باتشکر ازدوست عزیزم صدف از قائمشهر

 

نمی دانم

درختان قدکشیده درنور

یاخیال توبود

که ازپایان گفت

خیال تورا

درکتان سپید پیچیدندو

زیرنورماه نهادند

باران تابستان

بی امان زدورفت

تیرماه

باهرم هزارساله آمد

کتان پوسیده رابوسیدم

مـــــــــــــــــــــــــــــــــاه

رفته بود.......


 

                   به نگاهِ چشـــم گـــریـــون
 
                    یه فـرشـــته، رو  زمیـنی
 
                   چشــامو به روت می بنـدم
 
                     تا کــه اشــکـامـو نبـینی
 
                      نگــو دیره واسه گـفـتن
 
                    سهـمـم از دنیـــا هـمـیــنـه     
 
                     که توُ تنـــهایی ِ شبــهـام
 
                     نشینم اشـــکامـو نبیـــنه

 

باتشکر ازدوست عزیزم محسن کریمزاده از شهرضا


 

و خدايي كه همين نزديكيست

 

 

  و خدايي كه همين نزديكيست*
روزي مردي ايتاليايي در خواب مي بيند كه خداوند به او مي گويد آيا دوست داري صحنه هايي از زندگي ات را پيش رويت نشان دهم. مرد از خود اشتياق نشان مي دهد. آن گاه در جلوي چشم هاي او افقي مانند ساحل دريا ظاهر مي شود و او آينده خود را مي بيند كه در لحظه هاي سخت، دو ردپا بر روي شن هاي ساحل است.

مرد از خدا مي پرسد اين ردپاهاي چه كساني است؟ خداوند مي گويد: يكي از آن تو و ديگري از آن من كه همراه تو هستم در سختي ها مرد مسرور مي شود، در صحنه اي ديگر او مصيبت بزرگ تري را پيش روي خود مي بيند و بر روي ماسه ها تنها يك رد پا را مشاهده مي كند، با گله به خداوند مي گويد: پس چرا من را تنها گذاشتي. اينها ردپاي من است كه تنها در مشكلات رهايم.

خداوند مي گويد اين رد پاي تو نيست. رد پاي من است. مرد مي پرسد پس من كجا هستم. خدا مي گويد: تو در آغوش مني وقتي سختي ها از همه سو به تو هجوم مي آورند.

 

*از نوشته مژگان ايلانلو در روزنامه شرق

 

عشق است بر آسمان پریدن.

 

عشق است بر آسمان پریدن.


يك عمر تو را به هر كجايي بردم هر لحظه گذشت بي تو من نشمردم حالا تو بمان و قصه ات راحت باش از بس نرسيدم به تو آخر مردم.

به كسي عشق بورز كه لايق عشق باشد نه تشنه عشق.چون تشنه عشق روزي سيراب ميشود ------------------------------------

اگه كسي ديونه ات بود، عاشقش باش. اگه عاشقت بود، دوستش داشته باش. اگه دوستت داشت، بهش علاقه نشون . اگه بهت علاقه نشون داد فقط يك لبخند بزن.

 كسي ديگر نمي كوبد در اين خانه متروك را كسي ديگر نمي پرسد چرا تنهاي تنهايم و من چون شمع مي سوزم و ديگر هيچ چيز از من نمي ماند و من گريان و نالانم و من تنهاي تنهايم درون كلبه خاموش خويش اما كسي حال منه غمگين نمي پرسد.
 

با خودم عهد بستم بار ديگر که تورا ديدم ... بگويم از تو دلگيرم ولي باز تو را ديدم و گفتم : بي تو ميميرم.
 


هیچ کس با من در این دنیا نبود

هیچ کس مانند من تنها نبود

هیچ کس دردی ز دردم بر نداشت

بلکه دردی نیز بر دردم گذاشت

هیچ کس فکر مرا باور نکرد

خطی از شعری مرا از بر نکرد

هیچ کس معنای آزادی نگفت

در وجودم رد پایش را نجست

هیچ کس آن یار دلخواهم نشد

هیچ کس دمساز و همراهم نشد

هیچ کس جز من چنین مجنون نبود

در کلاس عاشقی دلخون نبود


 باتشکرازدوست عزیزم صدف از قائمشهر

 اينكه تمام عشقت رو به كسي بدي، تضميني بر اين نيست كه اون هم همين كارو بكنه پس انتظار عشق متقابل نداشته باش، فقط منتظر باش تا اينكه عشق آروم تو قلبش رشد كنه و اگه اينطور نشد، خوشحال باش كه توي دل تو رشد كرده.

 آنگاه خداوند گفت:اکنون بهشت را به تو نشان خواهم داد آنها به اتاق دیگری که درست مانند اولی بود وارد شدند دیگ غذا"جمعی از مردم"همان قاشقهای دسته بلند"ولی در آنجا همه شاد و سیر بودند! آن مرد گفت نمی فهمم چرا مردم در اینجا شادند در حالی که در اتاق دیگر بدبخت هستند با آنکه همه چیزشان یکی است؟ خداوند تبسمی کرد و گفت:خیلی ساده است در اینجا آنها یاد گرفته اند که یکدیگر را تغذیه کنندهر کس با قاشق غذا در دهان دیگری میگذارد چون ایمان دارد که کسی هست در دهانش غذایی بگذارد.

باتشکر ازدوست عزیزم ساسان از اصفهان


محال است آدمي چيزي را بدست اورد که خود هرگز نبخشيده...عشقي در حد کمال ببخش تا عشقي در حد کمال بستاني.
 
 مجموعه نوشته هاي پشت تريلي هاي جاده::::::::1-به حرمت اشک مادر توبه کردم --2 -داني که چرا راز نهان با تو نگفتم / طوطي صفتي طاقت اسرار نداري --3 -بوق نزن شاگردم خوابه --4 -بي تو هرگز............باتو؟؟؟؟عمرا-- 5 -از عشق تو ليلي...........رفتم زير تريلي(واسه گريسکاري) --6 -اگه مي توني اين تابلو رو بخوني يعني فاصلت خيلي کمه فاصله رو رعايت کن -7-- دنبالم نيا اسيرم مي شي-- 8 -گشتم نبود ............نگرد نيست-- 9 -سر پاييني برنده سر بالايي شرمنده.

باتشکرازدوست عزیزم علی ماهور ازرشت

 

آری آغاز دوست داشتن است.

آری آغاز دوست داشتن است. 

 

 گلي گم کردم در باغ هستي   خودتولوس نکن اون گل تو نيستي.

 مي ترسم دنيا به پايان برسد و من در چشم تو جايي نداشته باشم،مي ترسم كلمات نتوانند شوق مرا به تو توصيف كنند. مي ترسم كبوتراني كه به سمت تو پرواز مي دهم نارسا باشند. شب طولاني شده است و تا چشمان تو هست آفتاب جرات برآمدن ندارد.

 

 فانوسكهاي بي تحمل ..... يه دشت ِ سرد و خالي از گل روزهاي بي خاطره من ..... حضورت از ثانيه ها كم تو موندگار ِ شرقي اما ..... من رهسپار ِ مغرب ِ سرد درگير ِ هجرتي غريبم ..... همراه ِ باد ِ تند ِ ولگرد تو نبض ِ آخرين ترانه .... تُو فصل ِ اول ِ سكوتي.

 به ديدارم بيا هر شب/در اين تنها و تاريک خدا مانند/دلم تنگ است/شبم را روز کن در زير سر پوش سياهي ها/دلم تنگ است.


باتشکر ازدوست عزیزم ساسان از اصفهان

 تا به کی باید رفت ازدیاری به دیاری دیگر از بهاری به بهاری دیگر نتوانم نتوانم جستن هر زمان عشقی دیاری دیگر.

 ميگويند يك دقيقه طول ميكشه تا شخص خاصي را بيابي يك ساعت طول ميكشد كه او را ستايش كني يك روز طول ميكشد تا او را دوستش بداري اما يك عمر تا فراموشش كني.

 عشق نمي پرسه که تو کي هستي؟ عشق فقط ميگه تو مال من هستي..... عشق نمي پرسه اهل کجا يي؟ فقط مي پرسه تو قلب من زندگي مي کني..... عشق نمي پرسه که چه کار مي کني؟ فقط ميگه باعث ميشي قلب من به ضربان بيفته..... عشق نمي پرسه چرا دور هستي؟ فقط ميگه هميشه با من هستي..... عشق نمي پرسه کي دوستم داري؟ فقط ميگه هميشه دوست دارم.

 امشب دوباره زمزمه های پاک عشق در عمق ذره ذره این خاک پیکرم چونان نسیم خروشان طرف شط آرام و بی صدا در حلقه های هزاران امید سرخ می کاودم در اندیشه این حال بی نفس کز این حدیث شرم شباهت به خاکیان حالی بود که شکایت به آشیانه برم ؟

هر کاري کردم که تـــــو رو گم کنم از خاطــــــــــــره هام به در بسته خوردم و باز از تـــــــــو گم شد لحظـــــــــــــــــــه هام خاطره هاي بودنت چه جــــــــــــور فراموشش کنم دلي که تــــــــو آتيش زدي چه جـــــــــــــــــوري خاموشش کنم جاي نگاتو پرنکرد هيچ کسي با هرچيکه بود انگاري تو خـــــــــــون مني تو پوست و گوشت و تار و پود دروغ نمي گم بعد تــــــــو خيلـــــــــــــــــــــــــي ها رفتن اومدن اما توي نگــــــــــــــــــاه من.....
 

 آخرش از عشق تو ساکن کليسا مي شوم دست از مسلماني مي کشم مسيحا مي شوم آنقدر در کشتي عشقت نشينم يا به عشقت مي رسم يا غرق دريا مي شوم مستي را بهانه کردم و گريختم تا کسي نداند ديوانه ي کيستم.
 

باتشکر ازدوست عزیزم ناهید


مرد آن باشد که در کشاکش دهر سنگ زيرين آسيا باشد.


 باده و مطرب و گل جمله مهياست، ولي عيش بي يار مهيا نشود، يار کجاست؟

 

باتشکر ازدوست عزیزم حسین از بابلسر

 در شبي باراني اين دل غم زده ام باز هم درپي تنهايي خويش دل به دريايي خيال تو سپرد در سكوت و سردي، در پي هم دردي دل خونين به تمنايي تو داد وچه ساعات دل انگيزي بود آن زماني كه به تو پيوستم وهمان پيوستن معني زندگي را پر كرد وچه زيبا ديدم كه به تو محتاجم.
 

باتشکر ازدوست عزیزم مانی


 اگر دزد بودم چشمهاتو مي دزديدم تا وقتي بارون مي باره 4 چشمي نگاهش كنم بعدش چشمهاي خودمو بهت مي دادم تا دنيا رو نبينم.
 

باتشکر ازدوست عزیزم ابوالفضل از تهران