
تقصير دلم چيست اگر روی تو زيبا ست حاجت به بيان نيست که از روی تو پيدا ست من تشنه ی يک لحظه تماشای تو هستم افسوس که يک لحظه تماشای تو رويا ست در خانه ی احساس اگر زمزمه ای است آن زمزمه از توست که در جان دل ما ست من قايق آواره ی دريای تو هستم خوب است بدانی که دلم عاشق دريا ست در حسرت ديدار تو می سوزم و اما اين دست خودم نيست به حق روی تو زيباست .
تقديم به کسانی که بی هیچ جرمی آهسته تر از ياس به خواب رفته اند ... امشب باران به ميهمانی چشمانم آمده ... خسته ام خسته از همه کس و همه چيز حتی از نفس کشيدن... امروز عقربه های ساعت حادثه را برايم به تصوير کشيدند ... اکنون من با خاطرات نفس گرفته ات زندگی را با آه سردی می نوازم .
پرسيد: بگو از سرنوشت من! گفت: از کوزه همان تراود که در اوست! پرسيد: بيشتر بگو! گفت: مراقب قصد و نيات خود باش! پرسيدم: مراقب قصد و نياتم باشم؟ گفت: مراقب نيات خود باش که افکارت مي شوند. مراقب افکار خود باش که کلماتت ميشوند. مراقب کلمات خود باش که اعمالت مي شوند. مراقب اعمال خود باش که عاداتت ميشوند مراقب عادات خود باش که شخصيتت ميشوند. مراقب شخصيت خود باش، سرنوشتت ميشود پرسيدم: يعني سرنوشتم را بدين گونه شکل مي دهم؟ گفت: آري! پرسيدم: پس من ميتوانم.
پرسه بزن تو چشم من، چشام كه خواب ندارن براي رد پاي تو هميشه جا ميذارن پرسه بزن توي خيال ، خيال من مال تو قلبمو ميدم كه بشه عيدي امسال تو پرسه بزن توي خيال ، خيال من مال تو قلبمو ميدم كه بشه عيدي امسال تو پرسه بزن تو ياد من ،كه دل خوشم به يادت چيكار كنم دل عاشقه، دل بد جوري مي خوادت پرسه بزن توي خيال ، خيال من مال تو قلبمو ميدم كه بشه عيدي امسال تو پرسه بزن توي خيال ، خيال من مال تو قلبمو ميدم كه بشه عيدي امسال تو نگاهتو از من نگير، شب بي ستاره ميشه مه.
عشق پاك يعني سرزمين لحظه يعني بيداد عشق من باختن عشق جان يعني زندگي ليلي و قمار مجنون در عشق يعني ... شدن ساختن عشق دل .
ديگه گريه کافيه اگه دوسم داشت تنهام نميذاشت حالا که رفته بايد ياد و خاطره هاش هم از ذهنم بره ديگه بارون اونو به يادم نمياره.... آنقدر آزادم که ميتونم دلم را به راحتي به کسي بسپارم به کسي که شايد از مردونگي چيزي بلد باشه.. حالا ديگه اسمش ميون دفترام کهنه شده دوست دارم تنهايي مو با ياد و خاطره ديگري پر کنم فقط کافي چشماش رو فراموش کنم و اين کار رو خواهم کرد پس دوستش ميدارم تا دوستم بدارد...!!!
نشد يک لحظه از يادت جدا دل... زهی دل ، آفرين دل ، مرحبا دل !... زدستش يکدم آسايش ندارم.... نمی دانم چه بايد کرد با دل ؟.... هزاران بار منعش کردم از عشق .. مگر برگشت از راه خطا دل.... بچشمانت مرا دل مبتلا کرد ... فلاکت دل ، مصيبت دل ، بلا دل...... از اين دل داد من بستان خدايا ... ز دستش تا به کی گويم خدا دل... درون سينه آهی هم ندارم ... فقير وعاجز و بی دست و پا دل....... بشد خاک و ز کويت بر نخيزد.... زهی ثابت قدم دل ، با وفا دل.... ز عقل و دل دگر از من مپرسيد .. چو عشق.
آنگاه که زندگي همچون ترانه اي جاري مي گردد شاد بودن آسان است اما ارزش انسان زماني آشکار مي گردد که در شرايط آشفته نيز لبخند به لب دارد.
براي عشق هميشه جنگ بكن ولي اون رو گدايي نكن.
با تشکر از دوست عزیزم ناهید
هروقت که دل کسی را شکستید روی دیوار میخی بکوب تا ببینی که چقدر دل شکستی.
هروقت که دلشان را بدست آوردی میخی را از روی دیوار بکن تا ببینی که چقدر دل بدست آوردی.
اما چه فایده که جای میخ ها بر روی دیوار می ماند.
بندرت مردی پیدا می شود که بدون شاهد عمل خیری انجام دهد.
مرد بزرگ به خود سخت میگیرد و مرد کوچک به دیگران.
مردی که پیوسته اظهار تاسف می کند بدرد نمی خورد.
برای این که بزرگ باشی نخست کوچک باش.
دوست داشتن درست مثل ایستادن در سیمان خیس میمونه که هر چه بیشتر توش بمونی سخت تر جدا میشی، و اگر هم بتونی ازش بیرون بیای حتما رد پات باقی میمونه.
باور کنید ، نیروی آدمی ، بی کران است.
باور کنید ،هیچ کاری از اراده آدمی خارج نیست.
باور کنید ،که از عشق آفریده شده اید ، پس عشق را بیافرینید.
باور کنید ،خورشید به خاطر شما ، طلوع می کند.
باور کنید ،خدا هیچگاه از بندگانش ناامید نمی شود ولی بندگان او چرا!
باور کنید ، لایق بودن هستید.
باور کنید ، که اکنون مهم ترین لحظه است.
باور کنید ، که روح شما قدرت صعود به ماوراء را دارد.
باور کنید ، که شما هم می توانید.و تمام باورهای خود را از ته دل باور کنید تا زندگی ، شما را باور کند!







توی ژاپن
جوان اولی از عشق جوان دومی نسبت به دختر محبوبش متاثر میشه و خودکشی می کنه! جوان دومی هم از مرگ همنوع خودش اونقدر اندوهگین میشه که خودکشی می کنه! بعدش برای دختر ژاپنی هم چاره ای جز خودکشی نیست!
توی اسپانیا
مرد اولی توی دوئل ، مرد دومی رو از پای در میاره و با زن محبوبش به آمریکای جنوبی فرار می کنن!
توی انگلستان
دو تا عاشق با کمال خونسردی حل قضیه رو به یه شرط بندی توی مسابقه اسب سواری موکول می کنن! اسب هر کدوم برنده شد ، معشوق مال اون میشه!
توی فرانسه
خیلی کم کار به جاهای باریک می کشه! دو تا مرد با همدیگه توافق می کنن که خانم مدتی مال اولی و مدتی مال دومی باشه!
توی استرالیا
دو تا مرد بر سر ازدواج با معشوق مشترک سالها مشاجره می کنن! این مشاجره اونقدر طول می کشه تا یکی از طرفین پیر بشه و بمیره ، یا از یه مرضی بمیره! اونوقت اونکه زنده مونده با خیال راحت به مقصودش می رسه!
توی قفقاز
جوان اولی دختر محبوب رو بر می داره و فرار می کنه! دومی هم دختر رو از چنگ اولی می دزده و پا به فرار می ذاره! باز اولی همین کار رو می کنه و این ماجرا دائما« تکرار میشه!
توی نروژ
معشوقه دو مرد برای اینکه به جدال و دعوای اونها خاتمه بده خودشو از بالای ساختمون مرتفعی میندازه پایین و غائله ختم میشه!
توی آفریقا
قضیه خیلی ساده ست و جای اختلاف نیست! دو تا مرد ، زنی رو که می خوان عقد می کنن و علاده بر اون ، بیست تا زن دیگه هم می گیرن!
توی مکزیک
کار به زد و خورد خونینی می کشه و یکی از طرفین کشته میشه! ولی بعدش اونکه رقیبش رو کشته از دختر مورد نظر دلسرد میشه و دخترک بی شوهر می مونه!
توی آمریکا
حل قضیه بستگی به زن داره و هر کس رو انتخاب کرد با اون ازدواج می کنه!
توی ایران
فقط پول موضوع رو حل می کنه! پدر و مادر دختر می شینن با همدیگه مشورت می کنن و خواستگاری که پولدارتر و گردن کلفت تره رو انتخاب می کنن! عاشق شکست خورده اگه توی عشقش جدی باشه یا باید خودشو بکشه یا رقیب رو از میدون به در کنه یا افسردگی می گیره و ...
هر وقت احساس کردی در اوج قدرتی به حباب فکر کن. اگر اولش به فکر آخرش نباشی آخرش به فکر اولش می افتی. گوش کردن را یاد بگیر، فرصتها گاه با صدای آهسته در میزند. هیچ انسانی دشمن دیگری نیست بلکه معلم اوست. از دیروز بیاموز برای امروز زندگی کن و به فردا امیدوار باش. شمارش دانه هایی که در مغز سیب وجود دارد کاری ساده استد اما چه کسی میتواند بگوید که چند سیب از یک دانه به عمل میآید؟
من خواب نیستم!
خاموش اگر نشستم
مرداب نیستم!
روزی که بر خروشم و زنجیر بگسلم
روشن شود که آتشم و آب نیستم!
یکی پرسید دشوارتراز مردن چیست؟ عشق فرمود: فراق از همه دشوارتر است.
به اندازه روح باران پاييز
به اندازه پرواز نسيم بهار
به اندازه تنها اميد چکاوک
به اندازه ترانه هرصبح قناري
به اندازه انتهاي هستي دريا
به اندازه نا گفته هاي قصه عشق
به اندازه ستايش شکوفه هاي گيلاس ... دوستت دارم اي دوست ...
به اندازه هر موج نيلي اقيانوس
به اندازه عمق دلتنگي شقايق
به اندازه بي نهايت ناشناخته
به اندازه رقص هر دانه برف
به اندازه ابديتهاي جاودانه
به اندازه نگاه اشک ماه... دوستت دارم ای دوست...
راز عشق در تواضع است . این صفت به هیچ وجه نشانه تظاهر نیست. بلکه نشان دهنده احساس و تفکری قوی است. میان دو نفری که یکدیگر را دوست دارند، تواضع مانند جویبار آرامی است که چشمه محبت آنها را تازه و با طراوت نگه میدارد. راز عشق در احترام متقابل است. احساسات متغیر اند، اما احترام دو طرف ثابت می ماند . اگر عقاید شریک زندگی ات با عقاید تو متفاوت است ، با احترام به نظریاتش گوش کن . احترام باعث می شود که او بتواند خودش باشد. راز عشق در این است که به یکدیگر سخت نگیرید . عشقی که آزادانه هدیه نشود اسارت است .
ساعت تابستانی حق مسلم ماست!
ميگويند بعد از اجراي برنامة استاد پيانيست در سوييس، همه برايش ابراز احساسات ميكردند، از بين جمعيت يكي فرياد ميزد : «همشهري من بيده! همشهري من بيده!» استاد خواست مرد را جلو بياورند و از او پرسيد : « من كه حرف نزده بيدم، تو از كجا فهميده بيدي؟» مرد گفت :« از اونجا كه وقتي نشستي پشت پيانو، بجاي اينكه صندليات رو وَدي جلو، پيانو به اون سنگيني رو وَكشيدي عقب!!»
حالا حكايت برنامة امسال دولت در مورد تثبيت ساعت است، ساعت را جلو نكشيدهاند، در عوض ساعت شروع بهكار مدارس را تغيير دادهاند، به اين ترتيب حتي ساعت 6 صبح هم در اكثر خيابان هاي تهران ميتـوان ترافيك روان! را مشاهده كرد! به تازگي هم تصميم گرفته شده ساعت شروع به كار خيلي از ادارات دولتي هم تغيير كند! تا ترافيک باز هم روان تر شود. خدا امسال را به خير بگذراند.
از ســوز محـبـت چـه خــبر اهل هـوس را ایـن آتش عشق است نسوزد همه کـس را
باتشکر ازدوست عزیزم حسین از بابلسر
انگار روزی دیگر فرا رسیده است . اگر چشم هایت گشوده شده اند و اگر می توانی صادقانه لبخند بزنی بدان که خداوند هنوز عاشق توست.
نشسته ایم بر قالیچه ای به اسم جوانی... می تا زیم و گرد و خاک می کنیم زمین زیر پایمان است و اسیر یک بازی شد یم به اسم غرور... دیواری را برای پشت سر نهادن بلند نمی بینیم سرا پا شور ... برد و باخت را می شناسیم؟ آشناییم با شعور؟ و جداییم با غم؟ یا غرق در غرور؟ چیزی در ماست روز و شب که آرام نداریم ... چیزی از جنس جستجو چیزی مثل خیال یه آرزو... در سكوت مي توان نگاه را معنا كرد و آن را با عشق به دل پيوند زد مي توان بهار را به ديدار برگهاي خزان زده برد.
يه عمري همه دنيا رو گشتم به دنبال يه عشق صادقونه يه عشقي که بسازه دل رو از ما بشه تنها چراق تويه خونه يه عمري پي عشق بي هوس دويدم به دنبال يه عشق بي بهونه يه عشقي که بشه مرهم زخمام نشه بدترنمک رو زخم کهنه تو شبهاي که جاي دست پر مهر چيزي بجز يه دنيا اشک نديدم يه کي اومد که دوست داشتن ميفهميد منو از من خسته جدا کرد هي کي اومد که با احساس پاکش تمومه زخمامو يهو دوا کرد تو وقتي که همه تنهام گذاشتن با لبخندش منو از من جدا کرد براي عاشقي عشقمو دادم خيال کردم فقط عشقه که می مونه.
انگار روزی دیگر فرا رسیده است . اگر چشم هایت گشوده شده اند و اگر می توانی صادقانه لبخند بزنی بدان که خداوند ....... هنوز عاشق توست
نشسته ایم بر قالیچه ای به اسم جوانی... می تا زیم و گرد و خاک می کنیم زمین زیر پایمان است و اسیر یک بازی شد یم به اسم غرور... دیواری را برای پشت سر نهادن بلند نمی بینیم سرا پا شور ... برد و باخت را می شناسیم؟ آشناییم با شعور؟ و جداییم با غم؟ یا غرق در غرور؟ چیزی در ماست روز و شب که آرام نداریم ... چیزی از جنس جستجو چیزی مثل خیال یه آرزو... در سكوت مي توان نگاه را معنا كرد و آن را با عشق به دل پيوند زد مي توان بهار را به ديدار برگهاي خزان زده برد.
باتشکر ازدوست عزیزم محمد سخدری از نیشابور
کاش رنگ شبهايمان کمي عرفاني شود کاش رنگ قلبهايمان کمي آسماني شود حال که قرار بر اين است رنگارنگ شويم کاش رنگ احساسمان کمي رحماني شود در گرداگرد دايره ي زندگي همگي سرگردانيم کاش غصه هايمان هم رنگ سرگرداني شود کوچه هاي خيالي ذهن بي نشاني رها شدن کاش کمي از اين همه دلواپسي بي نشاني شود واژه ها راهي تازه يافته اند لغت نامه ها بيمصرفند کاش بي وفايي جز لغتهاي بي معاني شود هر رنگ هزار حرف نگفتني در خود دارد کاش روزي رسد که رنگ دو رنگي فاني شود.
باتشکر از دوست عزیزم ساسان از اصفهان