صدای عشق فاصله هاست.

 

صدای عشق فاصله ها ست.
 اي کاش بودي و مي ديدي که چشمانم چطور در انتظار توست ، اشکها در بدرقه راهت همچو آبي که بدرقه کننده مسافر است . تو را بدرقه مي کرد ودر انتظار بازگشت توست اي کاش بودي و التماس دستانم را مي ديدي که بسوي تو دراز شده و با فريادي بي صدا تو را به سوي خود مي خواهد ، اما اين بازي مرا در حسرت ديدارت جاي گذاشت و رفت ، آري اين منم که از دوري تو ديگر تاب و توان حرف زدن ندارم ، برگرد که ديگر در من جاني نمانده که نثار تو کنم ، برگرد.

 مي ترسم دنيا به پايان برسد و من در چشم تو جايي نداشته باشم،مي ترسم كلمات نتوانند شوق مرا به تو توصيف كنند. مي ترسم كبوتراني كه به سمت تو پرواز مي دهم نارسا باشند. شب طولاني شده است و تا چشمان تو هست آفتاب جرات برآمدن ندارد.


 زندگي اسم نيست , در واقع زيستن است. عشق نيست ,عشق ورزيدن است. رابطه نيست, ربط يافتن است. آواز نيست, آواز خواندن است. رقص نيست ,رقصيدن است. پس تو در هيچم مرا درياب.

باتشکر ازدوست عزیزی که هنوز خودشون رو معرفی نکردند.


 يک روز رسـد غمـي به اندازه کـوه، يک روز رسـد نشـاط به اندازه دشت، افسـانه زندگـي چنيـن است عزيـز «در سايه کوه بايد از دشت گذشت.»
 

باتشکراز دوست عزیزم حسین از بابلسر


 خنده آدم ها هميشه از دلخوشي نيست . گاهي شکستن دلي کمتر از آدم کشي نيست . کاهي دل اينقدر تنگ ميشه که گريه هم کم ميياره . يک حرف ساده هم گاهي چقدر غم ميياره.


اگر اشكي بودم در چشمانت به روي گونه ات و لبانت سرازير مي شدم ? اما اگر تو اشكي بودي در چشم من هرگز نمي گريستم. به خاطر ترس از دست دادن تو.


 شيشه دل را شکستن احتياجش سنگ نيست اين شقايق با نگاهي پر پر مي شود.

باتشکر ازدوست عزیزم نیلوفر


 
كانديداي شعر سال 2005 اثر يك پسر سياه پوست : وقتي به دنيا آمدم سياه بودم وقتي بزرگتر

 شدم بازهم سياه بودم وقتي جلو آفتاب ميرم همچنان سياهم وقتي ميترسم هم سياهم وقتي سردمه

 سياهم وقتي مريضم باز هم سياهم وقتي هم كه بميرم باز سياه خواهم بود تو اي دوست سفيدمن

 وقتي به دنيا آمدي صورتي بودي وقتي بزرگتر شدي سفيد شدي وقتي جلو آفتاب ميري قرمز ميشي

 وقتي ميترسي زرد ميشي وقتي مريضي سبز ميشي وقتي هم كه بميري خاكستري ميشي و .... تو

 به من ميگي رنگين پوست؟


 بزرگترین لذت زندگی، داشتن یک دوست خوب است. کسی که بفهمد ، ناگفته هایت را. گفته هایت را. سکوتت را. و همه آنچه هستی.


گاهی شبا فکر می کنم

چرا ازم دل بریدی

چی شد که بی خبریه روز

از دل من پر کشیدی

گاهی شبا که نیستی تو

چشامو بارون می گیره

وقتی که نیستی پیش من

طفلکی این دل می میره .....


تو آسمون زندگیم

آبی بی نهایتی

برای عاشق شدنم

بهانه ی یه فرصتی ....


گاهی شبا فکر می کنم

میشه که مال من باشی

برای پرکشیدنام

میشه که بال من باشی


گاهی شبا که نیستی تو

چشامو بارون می گیره

کاش بدونی که این دلم

از غم دوریت می میره

 



 تا می خواستم بشم عاشق، بی خبر گذاشتی رفتی

برای خوش گذروندن ، دلمو شکستی رفتی

بروهر جایی که می خوای ، دست حق پشت و پناهت

گریه های من عاشق نذر چشمای سیاهت

فکر نکن اگه نباشی خیلی خوشحالم و شادم

مثل برگای خزونی اسیر دستای بادم

از خودم ، از همه خسته م

دل به چشمای تو بستم

به جون هر چی که مرده

دلم انباری درده

خسته م و دلم گرفته

از شبم ستاره رفته

سر میذارم روی دیوار

دل من ! خدا نگهدار

روی دلتنگی دیوار میخوام امشب جون بذارم

توی باغ آرزوهام گل عشقت رو بکارم

 

باتشکر ازدوست عزیزم صدف ازقائمشهر

                                          

 

با همه بی سر و سامانیم    باز بدنبال پریشانیم

 

با همه بی سروسامانیم    باز بدنبال پریشانیم
 

در تو چیزی هست که دیدن یا ندیدنت تورا از من نمی کاهد هرگاه شعله می گیری از بیرون تا درونم ازمی دانم تا نمی دانم هایم را زیر و زبر می کنی عجیب تر آنکه هرگزدرمن غروب نکرده ای چه شامگاهان، چه روزهای ابری در من باریده ای بیش از آنچه آسمان بر زمین در من ریشه داری از چشم تا دل خورشید را می دانم که آتش است تو را نه او هر روز غروب می کند وتو هر لحظه در من می زایی هزار خورشید بی غروب را هزار بار لذت اولین بار عاشق شدن را در تو چیزی هست که نمی دانم در من چیزی هست که می دانم امید دوباره دیدنت.

 دلتنگی هایم بیش از ستاره ها یند به عدد بزرگی تو انگشتهایم برای شمردن خوبی ها کم می آیند وقتی تو سرآغاز شمردن باشی نامت را نه بر دفتر که بر دل نگاشته ام تا مباد بادی ، آبی ، آتشی پاکش کند بیش از آنی که با مردن کاسته شوی با رفتن فراموش.... سفارش می کنم آنگاه که دستانم را خاکها پاسبانی می کنند دلتنگی هایم را برایت پست کنند به آدرسی که همه می دانند : جهان --- همتا !


روی شانه های من دو فرشته لانه دارند یکی خوبی های تو را می نویسد یکی بدی های مرا از چشمان تو دور می کند.


می خوام بگم دوست دارم اما چشام بارونیه سهم نداشتنت برام سیاهیه ، ویرونیه دلم میخواد شبای غم کنارچشمات بشینم از آسمون آرزو گلای عشق و بچینم دلم میخواد پنجره رو تا سقف رویا وا کنم هی تو چشای ناز تو نگا ، نگا ، نگا کنم تنگی دلتنگی ها مو یکی یکی برات بگم تو سختی های زندگی خودم هواخواهت بشم می خوام بگم دوست دارم اما چشام بارونیه قسمت این نبود نات سیاهیه، ویرونیه.


 نمی دانم کجایی، با که هستی ولی باران که می بارد هوا بوی تو را دارد.


آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ، می خواهم بدانم،دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟ بسوی کدام قبله نماز می گذاری که دیگران نگذارده اند؟


وقتی باران می بارد ، دلم می خواهد قدم بزنم. قدم که می زنم دلم می خواهد در کنار تو باشم.در کنار تو که هستم دلم می خواهد دیوانه وار نگاهت کنم.افسوس که باران بوی رفتن می دهد . و سهم چشم های من جز نگاه به آسمان دلگیر و بارانی هیچ نیست. در کنار دردهایم راه می روم. این خیابان چندم است که دارم عاشق می شوم!
 

با تشکر ازدوست عزیزم صدف از قائمشهر

 به ديدارم بيا هر شب/در اين تنها و تاريک خدا مانند/دلم تنگ است/شبم را روز کن در زير سر پوش سياهي ها/دلم تنگ است.


 چقدر ساده مرا جا گذاشتي روزي/و بر عشق من اما گذاشتي روزي/نه حرف ماندن و رفتن نبود/تو بي بهانه دلت را گذاشتي روزي/چقدر حرف قشنگيست دوستت دارم/به روي حرمت انا گذاشتي روزي...
 

 جامه اي بافته ام تارو پودش همه عشق/خو استم تا به تو اش هديه کنم/ليک ديدم که در ان گوشه باغ لاله اي پنهاني با نسيمي ميگفت جامه عشق برازنده اي هر قامت نيست.


 رفتنت اغاز ويرانيست حرفش را نزن/ابتداي يک پريشانيست حرفش را نزن/گفته بودي چشم بردارم من از چشم بردارم از چشمهاي تو/چشمان بي تو بارانيست حرفش را نزن.

باتشکر ازدوست عزیزم نیلوفر

                          

 

همیشه در قلب منی.

 

همیشه در قلب منی.

 دارم از تنهایی دیونه می شم چیزی بگو چه جوری یه لحظه آروم بشینم چیزی بگو فکرخواب وخوردن از سرم پرید چیزی بگو فصل پائیزدل منم رسید چیزی بگو واسه خاطر خودت چیزی بگو تا نرفتم ازدلت چیزی بگو دارم ازتنهای دیوونه میشم چیزی بگو چه جوری یه لحظه آروم بشینم چیزی بگو.

 باتشکر ازدوست عزیزم سارا از قائمشهر
 

 امشب به غصه دلم گوش مي كني فردا مرا چو قصه فراموش مي كني.

 

باتشکر ازدوست عزیزم گلسا تدین از شیراز


خداوند گفت:اکنون بهشت را به تو نشان خواهم داد آنها به اتاق دیگری که درست مانند اولی بود وارد شدند دیگ غذا"جمعی از مردم"همان قاشقهای دسته بلند"ولی در آنجا همه شاد و سیر بودند! آن مرد گفت نمی فهمم چرا مردم در اینجا شادند در حالی که در اتاق دیگر بدبخت هستند با آنکه همه چیزشان یکی است؟ خداوند تبسمی کرد و گفت:خیلی ساده است در اینجا آنها یاد گرفته اند که یکدیگر را تغذیه کنندهر کس با قاشق غذا در دهان دیگری میگذارد چون ایمان دارد که کسی هست در دهانش غذایی بگذارد.
 

باتشکر ازدوست عزیزم ساسان از اصفهان


 فانوسكهاي بي تحمل ..... يه دشت ِ سرد و خالي از گل روزهاي بي خاطره من ..... حضورت از ثانيه ها كم تو موندگار ِ شرقي اما ..... من رهسپار ِ مغرب ِ سرد درگير ِ هجرتي غريبم ..... همراه ِ باد ِ تند ِ ولگرد تو نبض ِ آخرين ترانه .... تُو فصل ِ اول ِ سكوتي.


 مرگ در راه عزّت جز زندگى جاويد، و زندگى با ذلّت جز مرگ بىحيات نيست.


 امشب دوباره زمزمه های پاک عشق در عمق ذره ذره این خاک پیکرم چونان نسیم خروشان طرف شط آرام و بی صدا در حلقه های هزاران امید سرخ می کاودم در اندیشه این حال بی نفس کز این حدیث شرم شباهت به خاکیان حالی بود که شکایت به آشیانه برم ؟

من همونقدر پر عشق ام همونقدر پر دردم که عاشقايه دنيا نميرسند به گردم.


چون دستم بوی گل میداد مرا به جرم چیدن گل محکو م کردند .. اما کسی فکر نکرد شاید ... من هم گلی کاشته با شم ......


 هنوز برگ سوار حرف اول باد است.هنوز انسان چیزی به آب می گوید و در ضمیر چمن جوی یک مجادله جاریست.

 باتشکر ازدوست عزیزم ناهید

                                        

 

سرگذشت اختراع زنان و مردان!

 

 

سرگذشت اختراع زنان و مردان!

سرگذشت اختراع زنان و مردان!

 

مرد کلمه را کشف کرد و مکالمه را اختراع کرد.

زن مکالمه را کشف کرد و شايعه اختراع شد!

مرد قمار را کشف کرد و کارت‌هاي بازي را اختراع کرد.

زن کارت‌هاي بازي را کشف کرد و جادوگري اختراع شد!

مرد کشاورزي را کشف کرد و غذا اختراع شد.

زن غذا را کشف کرد و رژيم غذايي را اختراع کرد!

مرد دوستي را کشف کرد و عشق اختراع شد.

زن عشق را کشف کرد و ازدواج را اختراع کرد!

مرد تجارت را کشف کرد و پول را اختراع کرد.

زن پول را کشف کرد و « خريد کردن » اختراع شد!

 از آن به بعد مرد چيزهاي بسياري را کشف و اختراع کرد.

ولي زن همچنان مشغول خريد بود!

 

روزگار به آدم می آموزد.

 

روزگار به آدم می آموزد.
 

مي دوني فرق آموزگار با روزگار چيه ؟ آموزگار اول درس مي ده بعد امتحان مي گيره ولي روزگار اول امتحان مي گيره بعد درس مي ده.

 فرشته از سنگ ميپرسه چرا از خدا نميخوای که تورو انسان کنه؟؟؟سنگ ميگه هنوز اونقدر سخت نشدم که انسان بشم!!!!!

 من امشب سکوت دلم را شکستم سکوت شبستان غم را شکستم قسم خورده بودم که عاشق نباشم به عشقت شکوه قسم را شکستم تقديم به تو كه بي تو هم با توام.
 

با تشکر ازدوست عزیزم ساسان از اصفهان


 نگريستم به گريستنت، گريستم به نگريستنت، گريستم و تو نگريستي، نگريستم و تو گريستي، گريستم تا نگريستي! مخت چت كرد يا بازم بگم؟
 
 يـك دوسـت خـوب حرفهايي كه بصورت محرمانه به وي زده شـده اسـت را نـزد خـود نـگـاه داشـتـه و رازدار شـمــا ميباشد.

با تشکر ازدوست عزیزم ابوالفضل از تهران


OVEYOUILOVEYOUILOVEYOUILOVEYOUILOVEYOUILOVE
OUILOVYOUIL
****** VEYOU ****** ILOVEYOUILO
OVEYOUIL *********** L *********** OUILOVEY
YOUIL *************** *************** YOUIL
UILO *********************************** VE
EI ************************************* IL
V *************************************** O
O *************************************** L
E *************************************** U
YO ************************************* IL
YOUI *********************************** EY
OVEYO ******************************* LOVEY
OVEYOUIL *************************** ILOVEY
UILOVEYOU *********************** UILOVEYOU
VEYOUILOVEYOU ***************** YOUILOVEYOU
YOUILOVEYOUILOV ************* LOVEYOUILOVEY
UILOVEYOUILOVEYOU ********* LOVEYOUILOVEYOU
LOVEYOUILOVEYOUILOV ***** ILOVEYOUILOVEYOUI
EYOUILOVEYOUILOVEYOU *** YOULOVEYOUILOVEYOU
VEYOUILOVEYOUILOVEYOU * VEYOUILOVEYOUILOVEY

               با تشکر ازدوست عزیزم محسن کریمزداده از شهررضا
 

تو پــــری آسمـــونی تـــو عزیــــزی مهربونـــی دلــــم و به تو سپـــردم کاش منـــو قابل بدونــی با تــو من مثل یــه رودم میـــره تا دریــای وجودم تا نبـــودی من نبـــودم نمی دونــم که کـــی بــودم.

 اگر روزي احساس تنهايي كردي آنروزي را به خاطر بياور كه تنها به دنيا آمدي و به آنروزي بينديش كه تنها از دنيا خواهي رفت.

اجازه هست عشق تو رو تو كوچه ها داد بزنم؟ رو پشت بوم خونه ها اسمتو فرياد بزنم؟ اجازه هست مردم شهر قصه ي ما رو بدونن؟ اسم منو عشق تو رو توي كتابا بخونن؟ اجازه هست كه قلبمو برات چراغوني كنم؟ پيش نگاه عاشقت چشمامو قوربوني كنم؟ اجازه مي دي تا ابد سر بذارم رو شونه هات ؟ روزي هزار و صد دفعه بگم كه مي خوامت.
 

با تشکر ازدوست عزیزم محمد سخدری از نیشابور


 بورخس -داناي آرژانتيني- گفته است: «اگر مي خواستم فقط به يك شهر در جهان سفر كنم، شك

 ندارم كه آن شهر، نيشابور است. فكر مي كنم رازهاي همه ی عالم در همين شهر باشد٠»

 

در اين دنيا


که مردانش عصااز کور

میدزدند


من خوش باور نادان


محبت جستجوکردم

 


 گریه نکن زندگی رنگارنگه ... یه وقتایی

دور شدنم قشنگه .



شاید اگه همش بودی کنارم... یه روز

میدیدم که دوست ندارم.


 

با تشکر ازدوست عزیزم حسین از بابلسر

 

                     

 

آینده نزدیک مردان (از دید زن ها)

 
  •  سرنوشت مردان؟؟؟

  • آینده نزدیک مردان (از دید زن ها)

 

سال 1332

دختر خانواده همراه با مادرش كنار حوض روي تخت چوبي نشسته اند و يك ظرف
هندوانه قرمز جلوي شان است. دختر خانواده براي دختر همسايه تعريف مي كند: آره
زري جون، داداش فرمونم وقتي شنيد اين پسر لاغرمردني به من متلك گفته همچين
زدش كه به سوسك مي گفت خرس قطبي. تازه خود داداشم هم گفته مي خواد برام يه
شوهر خوب پيدا كنه.
مادر دختر مي گويد: خدا سايهء مرد را از سر هيچ خونه اي ورنداره!
 

سال 1342
پدر خانواده با عصبانيت وارد اتاق مي شود و پس از آنكه كمي جَنَم رو كرد و
چهار تا كاسه كوزه را زد شكست، فرياد مي زند: دخترهء چشم سفيد حالا واسهء من
دانشگاه قبول ميشه... چشمم روشن... مردم از فردا نمي گويند آقا رضا غيرتِ تو
شكر؟ هيچي ديگه ولش كن فردا مي خواهد شلوار مدل برمودايي و مانتوي بدن نما
بپوشد و نوبل صلح هم بگيره... زن اگر اجنبي ها بهش نوبل صلح بدهند مردم چي مي
گويند؟
مادر خانواده با لحن التماس آميز مي گويد: مرد، حالا چرا شلوغش مي كني؟ نوبل
و برمودا چيه؟ دخترمون فقط دانشگاه قبول شده، همين... اين قدر سخت نگير...
بالاخره با اصرارهاي مادر، پدر قبول مي كند دخترش به دانشگاه برود. وقتي پدر
قانع شده سيگارش را روشن مي كند و مادر مي گويد: مرد، خدا سايهء تو را از سر
ما كم نكند!
 

سال 1352
فريادِ مردِ خانواده تمام كوچه را پر مي كند: چي؟! مي خواهد برود سرِ كار؟!
يعني من اين قدر بي غيرت شدم كه دخترم بره سر كار و پول بيآره تو خونه؟ پس من
اينجا هويجم؟ مگر اين كه بابت اين بي آبرويي از روي نعش من رد شويد...
كسي از روي نعش مرد خانواده رد نمي شود ولي دختر خانواده هم چند ماه بعد با
وجود غرغرهاي پدرش بالاخره سر كار مي رود. صداي مادر خانواده به گوش مي رسد:
مرد، خدا تو را براي ما حفظ كند!
 

سال 1382
مرد خانواده: آخه خانم اين چه وضعيه؟ روز اولي كه آمدي خواستگاريم، گفتم دلم
نمي خواهد زنم از اين مانتوها بپوشد و آرايش كند، گفتي دورهء اين اٌمٌل بازي
ها گذشته، ما هم گفتيم چشم! بعد گفتي اگر خانه خريدي به جاي مهريه خانه را به
نامم كن، گفتم چشم! آن اول حق طلاق را هم از ما گرفتي، حالا هم مي گويي
بنشينم توي خانه بچه داري كنم؟


زن: عزيزم مگه چه اشكالي داره؟ مگه تو ماهي چقدر حقوق مي گيري؟ تمام حقوقت هم
بابت كرايه تاكسي، خرج ناهار خودت و مهد كودك بچه و جريمهء ماشينت مي رود.
حالا اگر بنشيني توي خانه و از بچه نگه داري كني هم خرجمان كم مي شود هم بچه
مان وقتي بزرگ شد از كمبود محبتِ پدر و مادر رنج نمي برد... آفرين عزيزم ...
خدا سايه ات را (فعلا) سر ما نگه دارد...
 

سال 1482
زن خانواده: عزيزم تو كه انقدر فسيل نبودي. مثلا توي دوستانت به روشن فكري
معروفي. آخه چه اشكالي دارد؟ اين همه سال ما زن ها بچه دار شديم حالا به كمك
علم چند وقتي هم شما مردها از اين كارها بكنيد. اصلا مگر نمي گفتي جد بزرگت
هميشه مي گفته: چه مردي بود كز زني كم بود؟
پس از مقداري بحث منطقي مرد بالاخره قبول مي كند و نه ماه بعد وقتي بچه بغل
وارد خانه مي شود زن با عشوه مي گويد: مرد ... يعني سايه تو تا كي بالاي سر
ماست؟
 

سال 1582
چند تا مرد دور هم نشسته اند و در حاليكه سبزي پاك مي كنند آهسته مشغول تبادل
نظرند.
- آره... مي گويند هدف اين جنبش بازگرداندن حق و حقوق ضايع شدهء مردهاست...
- حق با آقا جمشيده... ببينيد اين زن ها چقدر از ما سواستفاده مي كنند؟ تا
وقتي خونهء بابامونيم بايد آشپزي و بچه داري و اينها را ياد بگيريم و توسري
بخوريم، بعدش هم بدون مشورت زنمان مي دهند و زنمان هم مارا استثمار مي كند...
- خب مي گفتم... اسم اين جنبش سيبيليسم است و...
در اين حال با ورود خانم يكي از آنها بحث به زياد بودن گِل سبزي كشيده مي
شود! زن مي گويد: خدا سايهء شما مردها را از سر سبزي ها كم نكند!


سال 1882
راديو، موج FM، شبكهء پيام (صداي يك خانم)
بااعلام ساعت نه شب شما خانم هاي عزيز را در جريان آخرين اخبار رسيده قرار مي
دهم. به گزارش خبرگزاري بانوپرس دقايقي قبل سايهء آخرين نمونهء نادر از جنس
«مرد» از روي كرهء زمين محو شد! پس از پايان عمر اين آخرين بازمانده از شاخهء
زينتي مردها از اين پس نام اين موجودات را فقط در كتاب هاي تاريخ مي توان
پيدا كرد. ساعت 9 و 15 دقيقه با خبرهاي جديدي در خدمت شما خانم هاي عزيز
خواهم بود. دينگ دينگ!

 

روش های درس خواندن پسر ها و دختر ها!

روش های درس خواندن پسر ها و دختر ها! 

 

روشهای درس خواندن پسرها و دختر ها!

 

دخترها:                    

بعضي از اونا واقاً مي خونند وقتي ميرن سر كتاب تا يكي دو ساعت ديگه كلشونو از كتاب بر نمي دارند . عادت دارند زير مطالب كتاب خط بكشند كه بعدا بخونند

 بعضي هاشون هم كه مثلا درس مي خونند كتاب جلوشونه چشمشون هم روي كتابه ولي حواسشون يه جاي ديگست ...

يه عده اي هم هستند كه به بهونه اينكه مشكل دارن زنگ ميزنند خونه دوستشونو دوستشون هم از خدا خواسته حدود يك ساعت و اندي به طوري كه اشك و دود تلفن در مياد براي هم قصه بي بي چساره تعريف مي كنند.

 

  و اما پسر ها:

يا درس نمي خونند يا وقتي مي خواند بخونند بايد حسش بياد. وقتي حسش مياد كه شب امتحانه ...

 يه كم كه درس  خوندند يه موردي پيش مياد و بهش خيره مي شوند

و به يه چيزي فكر مي كنند بعد انگار كه درس خوندند بلند ميشند ميرن استراحت مي كنند بعد از يك ساعت استراحت دوباره ميرند ميشينند فكر مي كنند . وقتي فكرشون تموم شد كتاب را ورق ميزنند يه كم براندازش ميكنند وزنش مي كنند استخاره مي كنند براي خودشون تقسيمش مي كنند ميگند تا ساعت فلان اينقدر مي خونم تا ساعت فلان اينقدر بعد ميرن استراحت كنند . حين استراحت حسشون  تموم ميشه

حال ندارند برند  بخونند ولي چون مي دونند فردا امتحان دارند پا ميشند ميرند سر كتابشون.

همينجور كه مي خونند هيچي حاليشون نيست چون جاي ديگه فكر مي كنند(لازم به ذكر است كه هيچ وقت در هيچ موقعيتي فكر نمي كنند فقط موقع درس خوندن فكرشون مياد) بعد از نيم ساعت دوباره ميرن استراحت، بعد سه ربع استراحت مي بينند خيلي دير شده .دوباره ميرنند درس بخونند اين بار مي خونند يه چيزايي هم ياد ميگيرند ولي چيزايي كه ياد نمي گيرند را ميذارند كه فردا از دوستاش بپرسند يه كم به معلمشون فحش ميدند مي گند اينارو درس نداده . خلاصه آخرش نميرسند كتاب را تموم كنند فردا ميرند ميبينند كه دوستاشون يه چيزايي مي گند كه تا حالا به گوششون نخورده بعد اعصابشون خرد ميشه اونايي هم كه خونده بودند يادشون ميره به همين سادگي.

 

 

جون ما بی خیال؟؟؟؟؟

 

جون ما بی خیال؟؟؟؟؟

 

 رشتيه، براي صرفه جويي در مصرف آب، مي ره زن حامله مي گيره.

خبرنگارخارجي مياد تهران ميره مسجد ميبينه همه صف ايستادن واسه غذا ، ميگه مگه اينجا نماز نميخونن؟ميگن نماز ميخواي برو دانشگاه تهران،ميگه پس دانشجوها کجان؟ميگن اگه منظورت روشنفکرا و دانشمنداس بروزندان اوين. ميگه مگه دزدا رو نميبرن زندان؟ميگن زکي،پس مملکت رو که اداره کنه؟

 ضرب المثلهاي امروزي -گربه دستش به گوشت نميرسه ميگه عيب نداره بجاش سويا ميخورم . يك سوزن به خودت بزن ولي مواظب باش آلوده به اچ.آي.وي نباشه. با حلوا حلوا كردن مرده خور سير نميشه. -خر ما از كرگي ترمزش اي.بي.اس بود. -يارو پول نداشت خونه بسازه ميگفت شهرداري تراكم نميده. -يكي رو تو ده راه نميدادن سراغ گرين كارت رو ميگرفت.

باتشکر از دوست عزیزم محمد سخدری از نیشابور


مضرات امتحانات : افزايش بار علمي به طور نا خواسته ! كمبود شديد خواب و كاهش زمان لالا از هفت ساعت به هفت دقيقه ! رواج فرهنگ غلط پاچه خاري براي معلمان ! افزايش خشونت عليه حيوانات (خر زني !!!) چپ و چول شدن چشمها بر اثر روش هاي غلط تقلبي ! سردرد حاصل از تمركز شديد براي يافتن راههاي مدرن تقلب! افزايش ادب به طور چشمگير براي گرفتن جزوه از هر كس.

 ترکه به يه دختر ميگه اسمت چيه؟ دختره بهش ميگه "شراره" ولی بچه ها صدام ميکنن شراب. ترکه میخواد یعنی کلاس بذاره ميگه اسمه منم علي اصغره بچه ها صدام ميکنن عرق سگی.

امان از دست خانومامون اگه تيپ بزنيم بريم سر كار ميگن ببينم باكي قرار داري؟ اگه لباسهاي معمولي بپوشيم ميگن تواصلا" سليقه نداري اگه زياد بگيم دوستت دارم ميگن باز چه نقشه اي تو سرته اگه نگيم دوستت دارم ميگن پاي كس ديگه اي وسطه اگه زياد بهشون زنگ بزنيم ميگن به من اعتماد نداري اگه زنگ نزنيم ميگن انگار سرت خيلي شلوغه.

 اون دنيا همه ي مردها رو جمع مي کنن و مي گن : همه ي زن زليلها بيان اين طرف بقيه همونجا وايسن... همه ميرن به جز يه نفر..... به اون يه نفر مي گن که باريکلا.... شما چرا نرفتين؟ ميگه من خانومم گفته همونجا مي موني از جات هم تکون نمي خوري.....!!!


 يك روز يك هزار پا به خاستگاري يك مورچه ميري مورچه قبول نمي كنه ميگن براچي مي گه كي حصوله داره هر روز هزار تا جوراب بشوره.


باتشکر ازدوست عزیزم محمد سخدری از نیشابور

                           

 

بمان با من.

 بمان با من.


 آدما از آدما زود سیر می شن آدما از عشق هم دلگیر می شن آدما رو عشقشون پا می زارن آدما ، آدمو تنها می زارن همه درد من اینست که می پندارم دیگر ای دوست من ، دوست نداری باشم.

 بازدر پشت بلندای افق بی تو من مانده ام و فاصله ها باز در حجم غم انگیز غروب بی تو من مانده ام و خاطره ها بی تو ای حجم همه خاطره ها سایه شد حس شکیبایی من بی تو دروسعت تنهایی باغ گریه شد همدم تنهایی من.

 بازدر پشت بلندای افق بی تو من مانده ام و فاصله ها باز در حجم غم انگیز غروب بی تو من مانده ام و خاطره ها بی تو ای حجم همه خاطره ها سایه شد حس شکیبایی من بی تو دروسعت تنهایی باغ گریه شد همدم تنهایی من.

 چرا تا شکفتم ، چرا تا تو را داغ بودم نگفتم چرا بی هوا سرد شد باد ، چرا از دهن حرفهای من افتاد.....

 نه میخوام بین من و بین دلش جنگ بشه نه میخوام عشقی که اون نداره کمرنگ بشه من فقط یه چیزی از خدا میخوام ، دلم میخواد واسه یکبارم شده دلش واسم تنگ بشه .


باتشکر ازدوست عزیزم سارا از قائمشهر


 اگر به من رسيدي از نشانه هاي مانده از عبور من ازاين ستم مرا

 بخوان تورا جواب مي دهم.

با تشکر از دوست عزیزم مهتاب از مشهد

 

 زماني كه دست زندگي سنگين و شب بي ترانه است هنگام عشق و اعتماد است و دست زندگي چه سبك مي شود و چه پر ترانه آن هنگام كه به هم عشق مي ورزيم و اعتماد داريم زندگی را دوست دارم نه در قفس عشق را دوست دارم نه در هوس تو را دوست دارم تا آخرین نفس.

آه چه آرام و پر غرور گذر داشت /زندگي من چو جويباري غريبي /در دل اين جمعه هاي ساکت متروک/در دل اين خانه هاي خالي دلگير/آه چه آرام و پر غرور گذر داشت.........../بيش از اينها آه آري /بيش از اينها ميتوان خاموش ماند.

 اگه قرار باشه ظرف 24 ساعت دنيا به پايان برسه تموم خطهاي تلفن/تالارهاي گفتگو و اي ميل ها اشغال ميشه ..پر ميشه از (( از اينكه رنجوندمت پشيمونم من رو ببخش))! يا (( تو را عاشقانه مي پرستم ))))مراقب خودت باش)) اما بين اين همه پيام يكي از همه تكون دهنده تره (( هميشه عاشقت بودم ولي هيچوقت بهت نگفتم))پس عشق و محبت را تقديم آنكه دوستش داريم كنيم شايد فردايي نباشد.

 اينو يــاد بگير که هميشه به يــاده اوني باشي که به يــادته.. و هيچ وقت سعي نکن که يــاده اوني که به يــادت بوده را از يــاد ببري.. چون هميشه از همچي اون يــاده که ميمونه ... ايـــنو يـــــادت بـــاشه پـس از يــاد نبــر.


 قلبم محکوم شد به شکستن غرورم محکوم شد به خرد شدن احساسم محکوم شد به بازي گرفته شدن دلم محکوم شد به تير خوردن چشمانم محکوم شد به باريدن اما عشقت محکوم شد به اسير شدن در قطره قطره خونم در ميان تکه تکه هاي قلب تکه تکه ام در ميان جاي جاي قلبم .

 الهي نسيمي دميد از باغ دوستي دل را فدا كرديم . بويي يافتيم از خزانه دوستي به پادشاهي بر سر عالم ندا كرديم برقي تافت از مشرق حقيقت آب و گل كم انگاشتيم و دو گيتي بگذاشتيم يك نظر كردي در آن نظر بسوختيم و بگداختيم بيفزاي نظري و اين سوخته را مرهم ساز و غرق شده را در ياب كه : مي زده زا هم به مي دار و مرهم بود.

 در كنار آبشاري نشسته بودم ناگهان آبشار قطع شد گفت : بنويس گفتم : با كدامين قلم؟ قطعه اي از استخوانم را در آورد گفت : بنويس گفتم با كدامين مركب؟ قطره اي از خونم را درآورد گفت: بنويس گفتم با كدامين كاغذ؟ قلب عاشقم را در آورد گفت : بنويس من هم باتمام وجودنوشتم: دوست دارم بي نهايت باصداقت تا قيامت.

 سفر غريبي داشتم توي اون چشم زلالت سفري که برنگشتم گم شدم توي نگاهت يه دل ساده و عاشق کوله بار سفرم بود عشق تو مثل يه سايه همه جا هم سفرم بود.

اگه لب پرتگاه هم هستي نترس اگه افتادي حتما" خدا تو رو ميگره واگه هم نگرفت مطمئن باش پرواز رو بهت ياد ميده.
 

باتشکر ازدوست عزیزم محمد سخدری از نیشابور


 بيـا تا يك زمان امروز خوش باشيم در خلـوت 

        كه در عالم نميداند كسي احوال فردا را. 


 تو اگر مي دانستي كه چه دردي دارد كه چه زخمي دارد خنجره از دسته عزيزان خوردن از من خسته نمي پرسيدي : آه اي مرد چرا تنهایی.
 

باتشکر ازدوست عزیزم رویااز کرمانشاه


روايت است از صادق آل عبا(ع) که:

سه دسته را تنها در سه مورد می توان شناخت:

بردبار را هنگام خشم،

شجاع را هنگام جنگ،

و برادر را در وقت نياز.

 

 مرد را دردی اگر باشد خوشست  

  درد بی دردی علاجش آتش است


باتشکر ازدوست عزیزم حسین از بابلسر

 

گل آفتابگردون هر روز به انتظار دیدن یاره.

 

گل آفتابگردون هر روز به انتظار دیدن یاره.

 

غروب شد خورشيد رفت. آفتابگردان دنبال خورشيد مي گشت. ناگهان ستاره اي چشمک زد، آفتابگردان سرش را پايين انداخت. آري...، گلها هيچوقت خيانت نمي کنند.

 فردا روز محاكمه ي توست اعدام يا حبس ابد جزئيات جنايت معلوم نيست اما اثر انگشت تو روي قلب شكسته ام پيدا شده است.

باتشکر ازدوست عزیزم لیلا از کاشان


 پروردگارا
به من آرامش ده
تا بپذیرم آنچه راکه نمی توانم تغییر دهم
دلیری ده
تا تغییر دهم آنچه را که می توان تغییر دهم
بینش ده
تا تفاوت این دو را بدانم
مرا فهم ده
تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن
مطابق میل من رفتار کنند.

باتشکر ازدوست عزیزم حسین از بابلسر


 تو خوشی ها خوش بودن ُ شاد بودن ُ لبخند زدن و ........ اما تو ناخوشی هاست که آدم اطرافيانش رو می شناسه و از اونا بيشتر خودش رو.

 اگه يکي رو ديدي وقتي داري رد ميشي برمي‌گرده نگات مي‌کنه، بدون براش مهمي. اگه يکي رو ديدي وقتي داري ميفتي زمين. برمي‌گرده با عجله مياد به سمتت، بدون براش عزيزي. اگه يکي رو ديدي وقتي داري مي‌خندي برمي‌گرده نگات مي‌کنه، بدون واسش قشنگي. اگه يکي رو ديدي وقتي گريه مي‌کني مياد باهات اشک مي‌ريزه، بدون دوستت داره. اگه يکي رو ديدي وقتي داري با يکي ديگه حرف ميزني ترکت مي‌کنه، بدون عاشقته.

 با تشکر ازدوست عزیزم ساسان از اصفهان

_______@@@________@@_____@@@@@@@
________@@___________@@__@@@______@@
________@@____________@@@__________@@
__________@@________________________@@
____@@@@@@______@@@@@___________@@
__@@@@@@@@@__@@@@@@@_________@@
__@@____________@@@@@@@@@_______@@
_@@____________@@@@@@@@@@_____@@
_@@____________@@@@@@@@@___@@@
_@@@___________@@@@@@@______@@
__@@@@__________@@@@@________@@
____@@@@@@_______________________@@
_________@@_________________________@@
________@@___________@@___________@@
________@@@________@@@@@@@@@@@
_________@@@_____@@@_@@@@@@@
__________@@@@@@@
___________@@@@@_@
____________________@
____________________@
_________________@@@@@@
_____________________@
____________  @@@@@           
______________________@
_______ @@@@@
______________________@____@@@@@@
______________@@@@__@__@@@@

                                                @

                                                   
 كاش مي دانستيم زندگي با همه وسعت خويش محفل ساده غم خوردن نيست زندگي خوردن و خوابيدن نيست اضطراب و هوس ديدن و نا ديدن نيست زندگي جنبش و جاري شدن است از تماشاگه آغاز حيات تا به جايي كه خدا ميداند.


 اگر كلمه دوستت دارم نمايشگر عشق خدايي من نسبت توهست اگر كلمه دوستت دارم نمايشگر عشق خدايي من نسبت به توهست اگر كلمه دوستت دارم راضي كننده و تسكين دهنده قلبهاست اگر كلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست اگر كلمه دوستت دارم نشانگر اشتياق راستين من نسبت به توهست اگر كلمه دوستت دارم كليد زندان من و توهست پس با تمام وجود فرياد ميزنم... *دوستت دارم.

باتشکر ازدوست عزیزم ناهید


 من امشب سکوت دلم را شکستم سکوت شبستان غم را شکستم قسم خورده بودم که عاشق نباشم به عشقت شکوه قسم را شکستم تقديم به تو كه بي تو هم با توام.


 منتظر، تنها نشستم تا بیایی از سفر بارها در خود شکستم تا بیایی از سفر روز و شب با خاطراتت زندگی کردم ببین آسمانی پای بستم تا بیایی از سفر ای شکوه شعرهایم ، ای سراپایت غزل از همه ، از خود گسستم تا بیایی از سفر آه ... چشمم تاب دوری را ندارد باز گرد خوب من در را نبستم تا بیایی از سفر گر چه مهمانم نخواهی شد ولی با اشتیاق منتظر ، تنها نشستم تا بیایی از سفر.

 در دل خسته ام چه مي گذرد ؟ اين چه شوري است باز در سر من ؟ باز ، از جان ، من چه مي خواهند ؟ برگ هاي سپيد دفنر من ؟ *** من به ويرانه هاي دل ، چون بوم ، روزگاري است هاي و هو دارم . ناله اي دردناک و روح گداز ، بر سر گور آرزو ، دارم . *** بس کنم اين سياه کاري ، بس ! گر چه دل ناله مي کند :« بس نيست! » برگ هاي سپيد دفتر من ، از شما رو سياه تر ، کس نيست.

 هنگامي که از مادر متولد شدم، صدايي در گوشم طنين انداز شد......... گفتم: کيستي؟! گفت: غم! فکر کردم غم عروسکي است که بعد ها با او بازي خواهم کرد؛ اما بعد فهميدم من عروسکي هستم در دستان غم .

باتشکر از دوست عزیزم محمد سخدری از نیشابور

 

انواع جدایی.

 
 
انواع جدایی؟؟؟
انواع جدايی
پل بوهانان انواع جدايی را که در جريان طلاق پيش می آيد بصورت زير توصيف می کند:
طلاق روانی: در اين طلاق موضوع عشقی ترک شده و واکنش سوگ در مرگ رابطه ی از هم گسسته به وقوع می پيوندد . گاهی يک دوره ی سوگواری پيشاپيش قبل از وقوع طلاق مشاهده می شود. طلاق باعث می شود که فرد از واقعيت وابستگی خود بگسلد و مستقل شود. اين واقعيت می تواند بسيار دشوار باشد به خصوص اگر طرفين وابستگی شديدی به هم داشته باشند. بسياری از مردم در جريان طلاق از وجود افسردگی، دوگانگی احساس و نوسان خلق شکايت می کنند. مطالعات نشان داده که رهايی از آثار طلاق حدود ۲ سال طول می کشد و در طول اين مدت شخص نسبت به همسر قبلی خود بی تفاوت شده و هر يک از طرفين هويت تازه ای به عنوان فرد مجرد پيدا می کند.
طلاق قانونی: اين فرايند شامل مراحل قانونی و حضور در دادگاه است.
طلاق اقتصادی:تقسيم دارايی زوج بين آن دو و حمايت اقتصادی از زن دو موضوع اساسی در طلاق است.بسياری از مردان که پرداختن نفقه و يا تأمين مالی فرزندان محکوم شده اند،از اين کار سر باز می زنند که خود يک مسأله اجتماعی عمده است.
طلاق جامعه ای : شبکه ی اجتماعی زوج طلاق گرفته تغييرات قابل توجهی می کند و تعدای از دوستان و آشنايان جدا می شوند و تعدادی نيز به انها اضافه می شود.
جدايی بدون طلاق(coparental divorce): گاهی نيز زن و شوهر بدون طلاق از يکديگر جدا می شوند.

*امام علی(ع):زيبايی آدمی در خرد

اوست.*

 با تشکر ازدوست عزیزم حسین ازبابلسر

 

فرق حمام کردن دخترها و پسرها.

 

فرق حموم کردن دخترها و پسرها.

فرق حمام کردن دختر با پسر

 

 

يك دختر در حمام

ساعت ۴ بعد از ظهر

۱ـ لباساشو رو درمياره رنگ روشن ها رو تو يك سبد و تيره ها رو تو يكي ديگه ميگذاره

۲ـ در حموم رو از تو قفل ميكنه جلوي آيينه مي ايسته شكمش رو كه تمام مدت داده بود تو, ميده بيرون و شروع ميكنه به غر غر و ايراد گرفتن از نقطه نقطه بدنش

۳ـ در كمد رو باز ميكنه انواع شامپو و صابون معطر مخصوص پوست صورت , مو بدن, كف پا و ... رو بيرون مياره و مي چينه رو لبه وان

۴ـ موهاش رو با شامپوي نارگيلي تقويت كننده, پرپشت كننده, براق كننده و...ميشوره و هفده دقيقه ماساژ ميده

۵ـ يكبار ديگه با همون شامپو موهاشو ميشوره

۶ـ نرم كننده معطر پرتقالي رو به موهاش ميماله تا ۶۰ ميشماره

۷ـ سي و پنج دقيقه زير دوش مي مونه.خوب آخه بايد خيالش راحت بشه كه تمام مواد شيميايي از موهاش پاك شده. وگرنه بعد از حموم موها وز ميكنه

۸ـ خمير ريش داداشي رو كش ميره و شيش كيلو خالي ميكنه رو ساق پا و دست و پشت لب. بعد يه تيغ بر ميداره و يا علي. آي

۹ـ موهاش رو حسابي مي چلونه, حوله رو مثل عمامه مي پيچه دور سرش. تو آيينه خودشو ورانداز ميكنه. از اينكه در اثر كشش حوله چشم و ابروش كشيده شده, احساس خوشگلي مي كنه و يه ماچ گنده واسه عكس خودش تو آيينه ميفرسته

۱۰ـ خوشحاليش زياد دوام نمياره. چون يه جوش سرسياه بي اجازه نوك دماغش سبز شده

۱۱ـ تمام نقاط بدنش رو معاينه ميكنه و با ناخن و موچين ميره به جنگ جوشها و موهاي زائد بي تربيت

۱۲ـ حوله ش رو مي پوشه و ميره به اتاقش.تمام بدنش رو با لوسيون چرب ميكنه

۱۳ـ چهل بار لباس مي پوشه و در مياره تا انتخاب كنه

۱۴ـ ۴۸ دقيقه پشت ميز توالت مي شينه و آرايش ميكنه

ساعت ۸ شب

 

يك پسر در حمام

ساعت ۴ بعد از ظهر

۱ـ همون طور كه رو تخت نشسته , لباساشو ميكنه. هر كدوم رو پرت ميكنه يه گوشه اتاق

۲ـ نيم وجب حوله رو ميگيره دور باسنش و ميره به سمت حموم

۳ـ مي ايسته جلوي آيينه. شكمش رو ميده تو. بازو ميگيره. فيگور چپ, فيگور راست, نيم ساعت قربون صدقه خودش ميره, (اين قدوبالا رو ببين چه كرده .لاي لاي لالاي لاي)مامان جونش هم از تو آشپزخونه تاييد ميكنه

۴ـ زير بغلش رو بو ميكنه و رنگ چهره ش بر ميگرده. سبز, آبي, بنفش

۵ـ در كمد شامپو ها رو باز نميكنه چون اصلا توش چيزي نداره

۶ـ با قالب صابون سبزش زير بغلهاشو كف مالي ميكنه. يه عالمه مو مي چسبه به صابون

۷ـ با همون صابون صورت و مو و بدنش رو هم ميشوره

۸ـ نرم كننده مو؟؟؟ برو بابا

۹ـ زير دوش ميگوزه و به خاطر اكو شدن صداش تو حموم ,كر كر ميخنده

۱۰ـ دو دقيقه بعد دوباره ميزنه زير خنده, آخه اين دفعه بوش رسيده به دماغش

۱۱ـ چاه حموم رو هدف گيري ميكنه و ميشاشه توش

۱۲ـ از زير دوش مياد بيرون و يكهو مي بينه يادش رفته بوده در حموم رو ببنده. و همه فرش و كف خونه خيس شده.( بيخيال...مامان خشك ميكنه

۱۳ـ حوله فسقليش رو مي پيچه دور باسنش و همون طور خيس خيس ميره تو اتاق

۱۴ـ حوله خيس رو پرت ميكنه رو تخت و ۲ دقيقه اي لباس مي پوشه

ساعت 4/15 بعد از ظهر

با اعصاب هم بازی نکنیم!!!

 

با اعصاب هم بازی نکنیم!!!

 آخرین و مفید ترین روش های بازی کردن بااعصاب دیگران !

 

 روزهاي تعطيل مثل بقيه روزها ساعتتون رو كوك كنين تا همه از خواب
بپرن! ﴿اين روش براي افرادي كه غير از ساديسم ، رگه هايي از مازوخيسم هم دارن پيشنهاد ميشه
۲- سر چهارراه وقتي چراغ سبز شد دستتون رو روي بوق بذارين تا جلويي ها زود تر راه بيفتند
۳- وقتي از کسي آدرسي رو مي پرسين بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوي چشمش از يه نفر ديگه بپرسين
۴- کرايه تاکسي رو بعد از پياده شدن و گشتن تمام جيبهاتون به صورت اسکناس هزاري پرداخت کنيد
۵- وقتي عده زيادي مشغول تماشاي تلويزيون هستند مرتب کانال رو عوض کنين
۶- به کسي که دندون مصنوعي داره بلال تعارف کنين
۷- شمع هاي کيک تولد ديگران رو فوت کنين
۸- صابون رو هميشه کف وان حموم جا بذارين
۹- وقتي کسي در جمعي جوک تعريف مي کنه بلافاصله بگين خيلي قديمي بود
۱۰- بچه جيغ جيغوي خودتون رو به سينما ببرين
۱۱- يل هاي فورواردي دوستتون رو هميشه براي خودش فوروارد كنين
۱۲- جايي كه مي تونين ، آدامس جويده شده تون رو جا بذارين! ﴿توي دستكش دوستتون بهتره
۱۳- قند نيمه جويده و خيستون رو دوباره توي قنددون بذارين
۱۴- يه پيتزا فروشي تماس بگيرين و شماره تلفن پيتزا فروشي روبروييش كه اونطرف خيابونه رو بپرسين
۱۵- جاي سس گوجه فرنگي و هات سس فلفل رو عوض كنين
۱۶- موقع عکس رسمي انداختن براي هر كس جلوتونه شاخ بذارين
۱۷- تو ظرفهاي آجيل براي مهموناتون فقط پسته ها و فندقهاي دهان بسته بذارين

۱۸- جاي برچسبهاي قرمز و آبي شيرهاي آب توالت هتل ها رو عوض كنين

۱۹- ورقهاي جزوه ء ۳۰۰ صفحه اي دوستتون كه ازش گرفتين زيراكس كنين رو قاطي پاتي بذارين ، يه بر هم بزنين ، بعد بهش پس بدين.

برگ از درخت خسه می شه    پاییز همش بهونست.

 


 برگ از درخت خسته می شه    پاییز همش بهونست

چرا وقتي که آدم تنها ميشه ***غم وغصه اش قد يه دنيا ميشه ميره يه گوشه پنهون ميشينه ***اونجارو مثل يه زندون ميبينه غم تنهايي اسيرت ميکنه ***تا بخواي بجنبي پيرت ميکنه وقتي که تنها ميشم اشک تو چشم پر ميزنه غم مياد يواش يواش خونه دل در ميزنه ميگن اين دنيا ديگه مثل قديما نميشه دل اين آدما زشته ديگه زيبا نميشه.

دلم اينجا تنگ است دلم اينجا سرد است فصل ها بي معني ، آسمان بي رنگ است عشق... کاش مي شد لحظه اي پرواز کرد حرفهاي تازه را آغاز کرد کاش مي شد خالي از تشويش بود برگ سبزي تحفه درويش بود کاش تا دل مي گرفت و مي شکست عشق مي آمد کنارش مي نشست کاش با هر دل دلي پيوند داشت هر نگاهي يک سبد لبخند داشت تو...

 با تشکر ازدوست عزیزم مریم ازشهسوار


 اي كاش به دل كسي پا نمي گذاشتيم و كسي به دلمون پا نمي گذاشت . اي كاش اگر كسي به دلمون پا كذاشت ديگه دلمون رو تنها نمي ذاشت.اي كاش اگه يه روز دلمون رو تنها گذاشت رد پا هاشو روي دلمون جا نمي گذاشت.


 باتشکر ازدوست عزیزم لیلا از کاشان


 میگی بارونو دوست داری با چتر میری زیرش ! میگی گل رو دوست داری از شاخه می چینیش ! میگی پرنده ها رو دوست داری تو قفس نگهشون میداری ! بعد می خوای نترسم وقتی میگی دوستم داری ؟؟؟؟


 وقتي كه ديگر نبود من من به بودنش نيازمند شدم، وقتي كه ديگر رفت. من به انتظار آمدنش نشستم وقتي كه ديگر نمي توانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم وقتي كه او تمام كرد من شروع كردم وقتي او تمام شد من آغاز شدم و چه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگي كردن است مثل تنها مردن.
 

 سلامي به گرمي يخ/به سرعت لاك پشت /به لطافت سمباده وبه سفيدي دانه ها ي ذغال/ 1000 مرتبه 900 جمله عاشقانه را 800 جاي مختلف به700 زبان پيش 600 نفر مطرح كردم 500 نفر انها 400 جمله به 300 زبان در 200 برگ تر جمه كردند 100 برگ براي تو 90 روز/روزي 80 دقيقه و70 برگ را 60 بار در50 روز روزي 40 مرتبه و30 تاي ان رااموختي وسپس در 20 دقيقه 10 بار 9 سوال كردي 8 مرتبه 7 سوال من را 6 بار جواب دادي ودر فاصله 5 روز 4 مرتبه تو را به 3 جا دعوت كردم 2 ساعت خواهش كردم كه 1 بار بگويي دوستت دارم.
 

 باتشکر ازدوست عزیزم ناهید


 دلمو بردي باز از نو ديگه چي ميخواي دار و ندارم مال تو ديگه چي ميخواي برو بذار بسوزم با بي کسي هام برو بذار بمونن دلواپسي هام چيزي نپرس فقط برو ولي فراموشم نکن شمعم و آتيشم به پا برو و خاموشم نکن اگه يه روز ورق زدي دفتر خاطراتو يادت بيار قلب منو ميشينه چشم براه تو آره برو ولي بدون اينجا يکي ميمرد برات باور نکردي عشقشو اگه قسم ميخورد برات ميري برو ولي فقط اينو يادت باشه عزيز اشک زلالتو جلو چشم غريبه ها نريز.

 باتشکر ازدوست عزیزم محمد سخدری از نیشابور

 

عوض کردن پسورد آی دی يا ايميل ياهو.

 

  عوض کردن پسورد.

خوب اول با همون آيدی كه مي خواهيد پسوردشو عوض كنيد وارد ياهو مسنجر بشيد .

بعد از منوي Messenger گزينه ي My Account Info رو انتخاب كنيد.

بعد از اين كه رو گزينه ي My Account Info كليك كرديد يه صفحه باز ميشه كه بايد پسورد ايميلتون رو وارد كنيد و اينتر بزنيد تا وارد قسمت ويرايش تنظيمات ايميل يا همون آیدی خودتون شوید .

پس ازآنكه وارد صفحه ي جديد شديد در وسط صفحه يه قسمت مثل زير هست كه بايد رو Change Password كليك كنيد تا پسوردتون رو عوض كنيد .

بعد از اين وارد صفحه ي تعويض رمز يا همون Change Password ميشيد .

سه كادر در اين صفحه وجود داره :

در كادر اول پسورد قبلي خود و در دو كادر بعدي پسورد جديدتون رو وارد كنيد و دكمه ي Save رو بزنيد.

پسورد شما عوض شد.

زن و مرد.

 

  • مردوزن، پسرودختر

  • انواع زن:

  • زن مدل هارد ديسک: همه چي يادش مي‌مونه، تا ابد!

  • زن مدل رم (RAM): از دل برود هر آن که از ديده برفت!

  • زن مدل ويندوز: همه مي‌دونن که هيچ کاري رو درست انجام نمي‌ده، ولي کسي نمي‌تونه بدون اون سر کنه!

  • زن مدل اکسل: مي‌گن خيلي هنرها داره ولي شما فقط براي چهار نياز اصلي‌تون ازش استفاده مي‌کنين!

  • زن مدل اسکرين سيور: به هيچ دردي نمي‌خوره ولي حداقل حوصله آدم باهاش سر نمي‌ره!

  • زن مدل سِروِر (Server): هر وقت لازمش دارين مشغوله!

  • زن مدل مولتي‌مديا: کاري مي‌کنه که چيزهاي وحشتناک هم خوشگل بشن!

  • زن مدل سي‌دي درايو: هي تندتر و تندتر مي‌شه!

  • زن مدل ئي‌ميل: از هر ده‌تا چيزي که مي‌گه، هشت‌تاش بي‌خوده!

  • زن مدل ويروس: به نام «عيال» هم معروفه. وقتي که انتظارش رو ندارين، از راه مي‌رسه، خودش رو نصب مي‌کنه و از همه منابعتون استفاده مي‌کنه. اگر سعي کنين پاکش کنين، يک چيزي رو از دست مي‌دين، اگه هم سعي نکنين پاکش کنين، دار و ندارتون رو از دست مي‌دين!

خصوصیات مردها در سنین مختلف:

 

سن 14 سالگي : تازه توي اين سن، هر رو از بر تشخيص ميدن . اول بدبختي.
سن 15 سالگي : ياد مي گيرن که توي خيابون به مردم نگاه کنن ... از قيافه خودشون بدشون مي ياد.
سن 16 سالگي : توي اين سن اصولا راه نميرن، تکنو مي زنن ... حرف هم نمي زنن ، داد مي زنن ... با راکت تنيس هم گيتار مي زنن.
سن 17 سالگي : يه کمي مثلا آدم ميشن ... فقط شعرهاشون و بلند بلند مي خونن ... يادش به خير اون روزها که تکنو نبود راک ن رول مي خوندن.
سن 18 سالگي : هر کي رو مي بينن تا پس فردا عاشقش ميشن ... آخ آخ ...آهنگ هاي داريوش مثل چسب دو قلو بهشون مي چسبه.
سن 19 سالگي : دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن ... تيز ميشن ... ابي گوش ميدن.
سن 20 سالگي : از همه شون رو دست مي خورن ...ستار گوش ميدن که نفهمن چي شده.
سن 21 سالگي : زندگي رو چيزي غير از اين بچه بازيها مي بينن ... مثلا عاقل مي شن.
سن 22 سالگي : نه مي فهمن که زندگي همش عشقه ... دنبال يه آدم حسابي مي گردن.
سن 23 سالگي : يکي رو پيدا ميکنن اما مرموز ميشن ... ديدشون عوض مي شه.
سن 24 سالگي : نه... اون با يه نفر ديگه هم دوسته ...اصلا لياقت عشق منو نداشت.
سن 25 سالگي : عشق سيخي چند؟ ... طرف بايد باباش پولدار باشه... حالا خوشگل هم باشه بد نيست.
سن 26 سالگي : اين يکي ديگه همونيه که همهء عمر مي خواستم ... افتخار ميدين غلامتون باشم ؟
سن 27 سالگي : آخيش.
سن 28 سالگي : کاش قلم پام مي شکست و خواستگاري تو نميومدم
.

 

بیا ای یار.

 

بیا ای یار.

روزی پسر کوچکی تصمیم گرفت به ملاقات خدا برود و چون می دانست راه درازی در پیش دارد مقداری کلوچه و نوشیدنی در چمدان گذاشت و سفرش را آغاز کرد . هنوز راه درازی نرفته بود که در پارک چشمش به پیرزنی افتاد که روی صندلی نشسته بود و خیره به پرندگان نگاه می کرد. پسرک کنار پیر زن نشست و چمدانش را باز کرد می خواست چیزی بنوشد که متوجه گرسنگی پیرزن شد و کلوچه ای به او داد.
 پیرزن با حسی سرشار از قدر شناسی آنرا گرفت و لبخندی نثارپسرک کرد لبخندش آن قدرزیبا بود که پسرک خواست برای دیدن دوباره آن مقداری نوشیدنی نیز به او بدهد لبخند های پیرزن پسرک را غرق در لذت کرد آن دو تمام بعد از ظهر را به خوردن و نوشیدن گذراندند بی آن که کلمه ای بین آنها ردوبدل شود. با تاریک شدن هوا پسرک تازه متوجه شد که چقدر خسته است و برای برگشتن به خانه از جا برخواست .
اما هنوز چند قدمی پیش نرفته بود که با سرعت به سوی پیرزن بازگشت و او را در آغوش کشید وبار دیگر نظاره گر عمیق ترین لبخند پیرزن شد . مادر پسرک که با ورود او اوج لذت رادر چهره وی تشخیص داد علت شادی او را جویا شد پسرک نیز در پاسخ گفت: من امروز با خدا ناهار خوردم. وقبل از اینکه مادر چیزی بگوید اضافه کرد: و لبخند او زیباترین لبخندی بود که تا به حال دیده ام.
 پیرزن نیز سرشار از شادی و آرامش به خانه برگشت و در پاسخ پسرش که به حالات عجیب مادر شگفت زده شده بود گفت: امروز با خدا در پارک کلوچه خوردم، او بسیار جوان تر از آن است که انتظار داشتم.


هر طرف نگاه کنم ببینمت با تو می خوام خودمو گم بکنم

 بذار یک بارم تبسم بکنم.

من می خوام اسم تو رو بخش کنم عطر تو، تو همه جا پخش کنم من می خوام اسم تو تکثیر کنم خودمو برای تو پیر کنم من می خوام ترجمه تو ساده کنم خودمو واسه تو آماده کنم من می خوام فعل تو رو صرف کنم موهامو برات مثل برف کنم من می خوام چشمامو بارونی کنم تو چشات چشمامو زندونی کنم من می خوام عکس تو رو قاب کنم چشاتو بستی تو رو خواب کنم من می خوام به شونه هات تکیه کنم تو می خوای بری ، می خوام گریه کنم من می خوام شب و فراموش کنم هر چی که بگی می خوام گوش کنم من می خوام از آسمون بچینمت هر طرف نگاه کنم ببینمت.

 
اگه غصه اون قدر پریشون و مستاصلت کرده که حس می کنی تنها کاری که می تونی بکنی اینه که خدا رو از ته دلت صدا بزنی خوب صداش کن! شاید علتش فقط این باشه که خدا دلش واسه تو و واسه صدات تنگ شده .


 اگه یه روز نتونستی کسی رو به خاطر گناهش ببخشی بدون به خاطر بزرگی گناه اون نیست به خاطر کوچیکی قلب توست.

 نامت چه بود؟- آدم فرزند؟ - من را نه مادری نه پدر، بنویس اول یتیم عالم خلقت محل تولد؟- بهشت پاک اینک محل سکونت؟ - زمین خاک آن چیست بر گرده نهادی؟ - امانت است قدت؟ - روزی چنان بلند که همسایه خدا، اینک به قدر سایه بختم به روی خاک اعضای خانواده؟ - حوای خوب و پاک، قابیل خشمناک، هابیل زیر خاک روز تولدت؟ - در روز جمعه ای ،به گمانم که روز عشق
 رنگت؟ - اینک فقط سیاه، زشرم چنان گناه چشمت؟ - رنگی به رنگ بارش باران ، که ببارد ز آسمان وزنت ؟ - نه آنچنان سبک که پرم در هوای دوست، نه چنان وزین که نشینم بر این زمین جنست؟ - نیمی مرا ز خاک ، نیم دگر خدا شغلت؟ - در کار کشت امیدم ، به روی خاک شاکی تو؟ - خدا نام وکیل ؟ - آن هم فقط خدا جرمت؟ - یک سیب از درخت وسوسه تنها همین؟ - همین!!!
 حکمت؟ - تبعید در زمین همدست در گناه ؟ - حوای آشنا ترسیده ای؟ - کمی زچه؟ - که شوم من اسیر خاک آیا کسی به ملاقاتت آمده ست؟ -بلی که؟ -گاهی فقط خدا داری گلایه ای؟ - دیگر گلایه نه، ولی... ولی که چه؟ - حکمی چنین ،آن هم به یک گناه !!؟ دلتنگ گشته ای؟ - زیاد برای که؟ - تنها فقط خدا آوردهای سند؟ - بلی چه؟ - دو قطره اشک داری تو ضامنی ؟ - بلی چه کس؟ - تنها کسم خدا در آخرین دفاع؟ - می خوانمش ، چنان که اجابت کند دعا.

 

 باتشکر ازدوست عزیزم سارا از قائمشهر


 يه روز عشق و ديوونگي و محبت و فضولي داشتن با هم قايم باشک بازي مي کردن نوبت به ديوونگي که رسيد همه را پيدا کرد اما هر چه گشت از عشق خبري نبود فضولي متوجه شد که عشق پشت يه بوته گل سرخ قايم شده ديوونگي رو خبر کرد و ديوونگي يه خار بزرگ برداشت و در بوته ي گل سرخ فرو کرد صداي فرياد عشق بلند شد وقتي به سراغش رفتند ديدند چشماش کور شده و ديوونگي که خودشو مقصر مي دونست تصميم گرفت که هميشه عشقو همراهي کنه و از اون به بعد ديوونگي شد عصاي عشق.
 

 گفتي عاشقمي، گفتم دوستت دارم.گفتي اگه يه روز نبينمت ميميرم، گفتم من فقط ناراحت ميشم.گفتي من بجز تو به كسي فكر نمي كنم، گفتم اتفاقا من به خيلي ها فكر مي كنم.گفتي تا ابد تو قلب مني، گفتم فعلا تو قلبم جا داري.گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم، گفتم اما اگه تو بري با يكي ديگه، من فقط دلم ميخواد طرف رو خفه كنم.گفتي ... ، گفتم... .حالا فكر كردي فرق ما كجا بود؟فرق ما اينه كه: تو دروغ گفتي، من راستشو.

 اگر کسی را دوست داری بگذار برود که اگر بازگشت همیشه متعلق به توست و اگر باز نگشت .. از ابتدا نیز تعلقی به تو نداشته است این قانون همیشگی است که عشق ژرفایش را جز در لحظه ی فراق در نمیابد.

 سفر غريبی داشتم توی اون چشم زلالت سفری که برنگشتم گم شدم توی نگاهت يه دل ساده و عاشق کوله بار سفرم بود عشق تو مثل يه سايه همه جا هم سفرم بود.
 

 با هزار و يک ترفند... شاخه گلی مصنوعی را در ميان گلهای شاداب گلدانت پنهان کردم. و بر دفتر خاطراتت نوشتم: تو را دوست خواهم داشت تا زمانی که آخرين گل پژمرده شود.
 
 باتشکر ازدوست عزیزم محمد سخدری از نیشابور


 در اين دنيا کسي عاشق نمي مونه آخه هيچ کس از اون چيزي نمي دونه همه مي خوان بگن که عاشق هستن ولي انگار همه دنيا پرستن کسي که عاشقه دنيا نداره آخه دل که با اون کاري نداره .

عشق مال تو ، نفرت مال من ! تبسم مال تو ، آه مال من ! خورشيد مال تو ، ظلمت مال من ! دريا مال تو ، بيابان مال من ! لبخند مال تو ، اشک مال من رسيدن مال تو ، بريدن مال من ! پيروزي مال تو ، شکست مال من ! زندگي مال تو ، مرگ مال من ! همه خوبي ها مال تو ، ولي تو مال من.

  باتشکر ازدوست عزیزم اسماعیل کیانی از نیشابور


مهربانم لطفاً اينجا منشين
*
بر ساحل زخمي دل ما منشين
*
تو طاقت موج نداري جانم
*
لطفي كن و روبروي دريا منشين

*


 باتشکر ازدوست عزیزم حسین از بابلسر

در فراسوی نگاهت اميد را ميتوان جست . اميدی که برای من سنگين است و مرا نيروی تحمل آن نيست . من آن توکل را ندارم که بر اساسش اميدم را تاييد کنم . زيباست آن دل آرام و قلب مطمئنت . و خوشا بحال آن ضمير پاکت .

کاش وقتي به تو مي انديشم، قطرات اشک مي گذاشت تا تو را در خيالم خوب نظاره کنم! کاش زبانم و دلم ياري ام مي دادند تا با تکرار نام تو، آتش وجودم را براي لحظاتي خاموش کنم و حتي اگر شده لحظه اي به آرامش برسم...

ديروز در خيابان سکوت، پرسه مي زدم. تا شايدخود را پيدا کنم. از تمام کوچه پس‌کوچه‌ها مي‌گذشتم. چه جالب بود هر خياباني اسمي داشت و سر در آن تابلويي. نام خياباني کاخ ستم بود و آن يکي کوي وفا، يکي جواني بود و ديگري خيابان تنهايي، همه را سرسري خواندم و رد شدم، در انتهاي خيابان حسرت، پشت کوچه پيري، در پس کوي دل شکستگان، زير سايه‌ي درخت مهر، کوچه‌اي را ديدم، نامش دلداگان بود و بن بست.


 من به دستاي نگاهت دل خود رو مي سپارم هستي ام يه قلب پاکه، که برات هديه ميارم واسه ما فر قي نداره که چه قدر فاصله داريم هر جاي دنيام که باشيم واسه هم پر در مياريم مي دونم با گوش جونت مي شنوي ترانه هامو ميون اين همه فرياد مي شناسي زنگ صدامو دل من قد يه درياست اما واسه تو يه برکه تو برام آ ب حياتي بي تو بودن مثل مرگه.


 باتشکر ازدوست عزیزم اسماعیل کیانی ازنیشابور

 وقتي كه ديگر نبود من به بودنش نيازمند شدم، وقتي كه ديگر رفت. من به انتظار آمدنش نشستم وقتي كه ديگر نمي توانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم وقتي كه او تمام كرد من شروع كردم وقتي او تمام شد من آغاز شدم و چه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگي كردن است مثل تنها مردن.

 خيال کردم بري ، ميري از يادم تو رفتي و نرفت چيزي از يادم تو رفتي تازه عاشق تر شدم من از اونيم که بود بدتر شدم من صبح تا شب اين شده کارم که واسه چشات بيدارم تو خداي عاشقايي تو تموم کس و کارم تو به داد من رسيدي وقتي تنهايمو ديدي.

دیگه اسمون شب واسه من جایی نداره دیگه برق چشمای تو واسه من معنی تداره اگه حتی مث مجنون جلو راهم پس بیفتی مطمئن باش دیگه قلبم واسه تو جائی نداره دل من مث یه تیکه ابر تنها عاشقت شد ولی تو گذاشتی رفتی دل من تنها ترین شد اگه برگردی تویی که بی خبر یه روزی رفتی میبینی که قلب من از عشق تو خالی ترین شد.

 حسرت ميخورم به روزي که با تو آشنا شدم و تو قدم بر دل خسته من گذاشتي و مرا از شبهاي بريشاني ام بيرون کشيدي تو را از ياد نمي برم اي عزيز تر از جان من يادت را بر وجودم ريختم دردهايم را فراموش کردم از خدايم سلامتي را براي تو خواستم از ياد نخواهم برد تو را سپاس که براي مدتي هر چند کوتاه به من مزه شيرين زندگي را هديه دادي براي هميشه در يادم خواهي ماند.

 از کجا شروع شد.... از چت و ميل شبونه.... از پي ام دادن تو روم و.....يه سلام عاشقونه....آن شدم به مهربوني....تا بگم با تو مي چتم....تا بگم بموني آنلاين....اي فرند ليست قشنگم......بازم آف عاشقونه....ايميل هاي بي نشونه....اين ياهو کاشکي ....همين جوري بمونه....بازم آف عاشقونه....ايميل هاي بي نشونه.....اين ياهو کاشکي .....همين جوري بمونه....عشق تو براي قلبم ....اولين و آخرين....تويي تنها هم زبونم.

 در گذر گاه نسيم سرودي ديگرگونه آغاز كرده ام در گذرگاه باران سرودي ديگرگونه آغاز كرده ام در گذر گاه سايه سرودي ديگرگونه آغاز كرده ام نيلوفر و باران در تو بود خنجر و فريادي در من فواره و رؤيا در تو بود تالاب و سياهي در من در گذرگاهت سرودي دگر گونه آغاز كردم.


 چشم وقتي زيباست که پرازاشک باشد اشک وقتي زيباست که براي عشق باشد عشق وقتي زيباست که براي تو باشد وتو عزيزم هميشه زيبايي حتي اگر براي من نباشي.


 باتشکر ازدوست عزیزم ناهید