جای تو خالی.

جاي عشق غصه رو يارت بكنم تو مثل قصه پر خاطره هستي نمي خوام من نشون تو رو نشون دارت بكنم تو بگو خودت بگو با تو بمونم يا برم آخه من هيچ نمي خوام كه غصه دارت بكنم.
خیال کردم بری ، میری از یادم تو رفتی و نرفت چیزی از یادم تو رفتی تازه عاشق تر شدم من از اونیم که بود بدتر شدم من صبح تا شب این شده کارم که واسه چشات بیدارم تو خدای عاشقایی تو تموم کس و کارم تو به داد من رسیدی وقتی تنهایمو دیدی.
من به دستای نگاهت دل خود رو می سپارم هستی ام یه قلب پاکه، که برات هدیه میارم واسه ما فر قی نداره که چه قدر فاصله داریم هر جای دنیام که باشیم واسه هم پر در میاریم می دونم با گوش جونت می شنوی ترانه هامو میون این همه فریاد می شناسی زنگ صدامو دل من قد یه دریاست اما واسه تو یه برکه تو برام آ ب حیاتی بی تو بودن مثل مرگه.
با تو هستم ای مسافر ای به جاده تن سپرده ای که دلتنگی غربت منو از یاد تو برده هنوزم هوای خونه عطر دیدار تو داره گل به گل گوشه به گوشه تو رو یاد من میاره با تو من چه کرده بودم که چنین مرا شکستی بی وداع و بی تفاوت سرد و بی صدا شکستی به گذشته بر می گردم به سراغ خاطراتم تازه میشود دوباره از تو داغ خاطراتم به تو میرسم همیشه در نهایت رسیدن هر کجا باشی و باشم به تو بر می گردم حتما این تویی همیشۀ من تو آیینه تقدیر با همه شکستم از تو نیستم ا ز دست تو دلگیرم.
چه اثر از این صداقت چه ثمر از این نجابت وقتی قد سر سوزن به وفا نکردیم عادت.
يادته يه روزي بهم گفتي هر وقت خواستي گريه کني برو زيرِ بارون که نکنه نامردي اشک هاتو ببينه و بهت بخنده ... گفتم اگه بارون نيومد چي؟؟ گفتي اگه چشم هاي قشنگ تو بباره آسمون گريه ش ميگيره ... گفتم يه خواهش دارم ؛ وقتي آسمونِ چشام خواست بباره تنهام نزار ... گفتي به چَشم ... حالا امروز من دارم گريه ميکنم اما آسمون نمي باره ... و تو هم اون دور دورا ايستادي و داري بهم مي خندي ...
چقدر سخته وقتي تو زندان عاشقي گرفتار شدي و ازت پرسيدن جرمت چيه؟؟؟ بگي : عشق ... چقدر سخته وقتي كه كادو تولدت كه هميشه كلي واست عزيزه بي وفايي باشه ... چقدر سخته وقتي كسي كه دلت رو اسير كرده جواب نگاه عاشقانه تو رو نده ... چقدر سخته وقتي عاشق كسي باشي كه از عشق چيزي نمي دونه ... ولي سخت تر از همه اينه كه تو جاده هاي عاشقي به تابلوي عبور ممنوع بخوري به همون تابلويي كه هزاران قلب عاشق رو پشت خودش نگه داشته ... عشق ممنوع!!!
من سه نفررو از همه بيشتر دوست دارم يک دريا را تا توي اون عشق بي نهايتمو به تو ثابت کنم دوم ستاره ها را چون وقتي اونا را نگاه ميکنم ياد تو ميفتم سوم تورا که تموم ثا نيه هاي ز ندگي را با تو سر کنم.
آموخته ام که هميشه کسي هست که به ما احتياج دارد. آموخته ام که هيچ وقت هيچ وقت قضاوت نکنم. آموخته ام که انسان هاي بزرگ هم اشتباه مي کنند. آموخته ام که هميشه هميشه بخندم آموخته ام که هرگز نگذارم کسي عصبانيتم را ببيند. آموخته ام که به انسان ها مانند سکوي پرتاب نگاه نکنم. آموخته ام که هرگاه که ترسيده ام ،شکست خورده ام. آموخته ام که غرور انسان ها را هرگز نشکنم. آموخته ام که هرگز وابسته کسي نباشم.
با تشکر ازدوست عزیزم اسماعیل کیانی از نیشابور![]()
نيستم قانون عشق همين است آن قدر ممتنع كه هرگز با آن همه تفكر خالص كه داشتي قادر به شرح قاعده ي آن نبوده اي توضيح قاعده كار فلاسفه است كاري به اين امور ندارم من تنها همين كه شب با آرزوي بودن تو صبح مي شود قانون گرم عشق مرا شكل مي دهد اين قدر سهل كه هرگز ميدان يك تفكر خالص قادر به جذب قاعده ي آن نمي شود.
دستت رو بزار روي قلبت، اين ساعته عمرته كه داره تيك تيك مي كنه، جالبه، هموني كه بهت زندگي ميده برات شمارش معكوس رو شروع كرده.
چي بگم که خيلي تنهام ميدوني ياري ندارم چي بگم که غير غصه ديگه دلداري ندارم هيچکسي پا نمي ذاره به سراچه ي خيالم هيچکسي نداد جواب اين سوال بي جوابم هرکي امد دوسه روزي ازدلم بازيچه اي ساخت دلم هم مثل عروسک ساده بود دل به دلش باخت گله وگلايه اي نيست بي وفائي رسم عشقه عاشقها تنها مي مونن تنهائي مرام عشقه.
تو ميروي و من فقط نگاهت ميكنم تعجب نكن كه چرا گريه نميكنم بي تو، يك عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو، همين يك لحظه باقي است و شايد همين يك لحظه اجازه زيستن در چشمان تو را داشته باشم.
شب را دوست دارام بخاطر سكوتش سكوت را دوست دارم بخاطر آرامشش آرامش را دوست دارم بخاطر بودنش در تنهايي تنهايي را دوست دارم بخاطر بودنش در عشق و عشق را دوست دارم بخاطر دوست داشتنش.
رفتم و تنهات می ذارم با یه دنیا گله واسه دست کشیدن از عشقت چاره شد فاصله روزی که چشمات ودیدم چشم از همه بریدم اما دریغ از عشق تو دیگه تمومه شادی حرومه به قلب خستم زدی نشونه ای جونم دیگه نمی خوام دل دیوونه ازخاطراتم چیزی بمونه ای جونم.
اگربگويم دنياي مني / مي ترسم دنيا را آتش بزني اگربگويم خداي مني / مي ترسم كافرم كني اگربگويم بهار مني / مي ترسم به پاييزسرد مبدلم كني اگربگويم تنها اميد مني / مي ترسم اميدم را به نااميدي تبديل كني پس بهتر است بگويم عزيز مني.
عميقترين درد زندگی مردن نيست بلکه گذاشتن سدی در برابر رودی
است که از چشمانت جاری است.
بر سر گور كشيشي در كليساي وست مينستر نوشته شده است : « كودك كه بودم مي خواستم دنيا را تغيير دهم . بزرگتر كه شدم متوجه شدم دنيا خيلي بزرگ است من بايد انگلستان را تغيير دهم . بعد ها دنيا را هم بزرك ديدم و تصميم گرفتم شهرم را تغيير دهم . در سالخوردگي تصميم گرفتم خانواده ام را متحول كنم . اينك كه در آستانه مرگ هستم مي فهمم كه اگر روز اول خودم را تغيير داده بودم ، شايد مي توانستم دنيا را هم تغيير دهم.
به من ميگفت: آنقدر دوستت دارم كه اگر بگويي بمير، ميميرم... باورم نمي شد... فقط يك امتحان ساده به او گفتم بمير...! سالهاست در تنهايي پژمرده ام... - كاش امتحانش نمي كردم.
باتشکر ازدوست عزیزم سحر ازقائمشهر![]()










