شعر
هركه شد محرم دل در حرم يار بماند آنكه اين كار ندانست درانكار بماند.
باتشکر ازدوست عزیزم مهتاب از مشهد ![]()
من پذيرفتم شکســــــــت خويش را پندهاي عقل دور انديش را من پذيرفتم که عشق افسانه است اين دل درد اشنه ديوانه است ميروم از رفتن من باش شــــــــــــاد از عذاب ديدنم آزاد باش گر چه تو زودتر از من ميـــــــــــروي آرزو دارم ولي عاشق شوي آرزو دارم بفــــهـــــمي درد را تلخي برخورد هاي سرد را....
باتشکر ازدوست عزیزی که هنوز هم خودشون رو معرفی نکردند ![]()
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین ۱۳۸۵ ساعت ۱۰:۵۲ ب.ظ توسط amir
|