از خون جوانان وطن لاله دمیده؟

از خون جوانان وطن لاله دميده؟

مهرانگيز کار
 

۲۸ فروردین ۱۳۸۵

بسيار ماجراهاي سياسي را پشت سر نهاده ايم و بسيار ماجراها پيش رو داريم. به جرم آزاديخواهي بسيار مجازات شده ايم و خود نيز به نيت بهبود وضعيت نامطلوب سياسي بسيار بيراهه رفته ايم. چيزي نمانده تا يک صد سالگي انقلاب مشروطيت [ورود به عصر قانون اساسي] را جشن بگيريم يا بر مزار آرزوهاي بر باد رفته سوگواري کنيم. از آن هنگام که جماعتي جهانديده اراده کرده اند تا ايران را با تجددگرايي آشتي بدهند و بر قدرت مطلقه حکومت در چارچوب قانون اساسي لجام بزنند و آن را مهار کنند يک صد سال مي گذرد. در تمام اين يک قرن پياپي جوانان دعوت به شهادت شده اند تا شايد از خون آنها لاله برويد.

از هر زاويه که بنگريم به اين قناعت وجداني نمي رسيم که هميشه از خون جوانان وطن لاله دميده است. نمي توانيم در اين باره يک حکم تاريخي و کلي صادر کنيم و آن را در تمام ادوار تحولات سياسي در مقام تنها داروي شفابخش و تنها نسخه وصل به دموکراسي و استقلال به مردم بقبولانيم.

فرقي نمي کند که در کدام وضع سياسي فعال هستيم. نه حکومت حق دارد بر ضد جان شيرين جوانان نسخه پيچي کند، نه مخالفان حکومت. اگر منصفانه به کارنامه خود بنگريم باور مي کنيم که همواره به نيروي عقل و اعتدال حرکت نکرده ايم. ترديد است که در اين لحظات حساس تاريخي هم جانب عقل و اعتدال را گرفته باشيم. جماعتي نعره مي کشند، بر طبل جنگ مي کوبند يا طومارهاي شهادت طلبانه امضا مي کنند. برخي از جنگ طلبان طرفداران بي چون و چراي حکومت اند و برخي ديگر مخالفان بي چون و چراي آن. نتيجه يکي است. هر دو جنگ را مطالبه مي کنند، بر پايه کينه هاي ديرينه خود و رنج هايي که برده اند و ستم هايي که کشيده اند.

طرفداران حکومت ظاهراً مي خواهند به معجزه جنگ زخم هاي وارده از استعار را تسکين دهند و مخالفان حکومت مي خواهند به ياري نيروهاي خارجي به آن همه بيرحمي و بي عدالتي که از انقلاب تا حال تحمل کرده اند پايان بخشند. نتيجه يکي است. در اين ميان آنچه حاصل مي شود وضعيتي است که با توجه به مدل عراق نابسود است. اما جز اين دو گروه که در بند منافع شخصي نيستند، دست باندهاي مافيايي و مرتبط با فساد اقتصادي در کار است تا با ايجاد فضاي جنگي به دو مقصود برسند. نخست آنکه به نام جنگ بيش از پيش نفس ها را در سينه حبس کنند. ديگر آنکه از آب گل آلود ماهي بگيرند و بر اقلام هنگفت سوءاستفاده بي ترس از پاسخگويي بيفزايند.

مطبوعات ايران هر چه زمان مي گذرد بيش از پيش در اختيار جنگ طلبان باندي و تشکيلاتي قرار مي گيرد. دوستان ديرين رئيس جمهور اصول گرا با لحن دوستانه او را تهديد مي کنند، او را مخاطب قرار مي دهند و تأکيد مي کنند مبادا فرصت مذاکره و صلح را در دستور کار قرار دهد.

در کشوري که نسل هاي گرفتار افت و خيزهاي سياسي گذشته، يکي يکي دارند بار حسرت آرمان هاي يک صد ساله را با خود به گور مي برند، در کشوري که با خون جوانان وطن بسيار کاسبکاري ها شده و نگذاشته اند از خون آن شجاعان لاله برويد، تأکيد بر جنگ کدام هدف را دنبال مي کند؟

هنوز يک گلوله از سوي آمريکايي ها شليک نشده، دزدان تشکيلات بي ترس از مؤاخذه چندان بر قيمت ها افزوده اند که نان شب خانواده ها به خون جگر پدران و مادران در آميخته است. پيشاپيش روشن است جنگ طلبان سازمان يافته داخلي چگونه منافعي را در نظر دارند. اختناق جنگي به علاوه بحران اقتصادي همان بهشتي است که مي خواهند آن را در همين جهان بر پا دارند و به بهانه استقلال مردم را قرباني کنند.

مطالبه جنگ با درگير شدن در جنگ تفاوت دارد. گاهي جنگ تحميل مي شود که در اين صورت دفاع مشروعيت پيدا مي کند. اما وقتي جنگ مطالبه مي شود، دفاع ديگر فاقد مشروعيت است.

اينک بخشي از دستجات سياسي که جنگ را مطالبه مي کنند، در سياست خارجي تأثير گذارند و محتمل است به مقصود برسند و ايران را در منجلاب جنگي فرو ببرند که رهايي از آن آسان نيست و نمي توان جنگ داخلي را که نتيجه منطقي آن است مهار کرد. اگر جنگي در راه باشد، مردم از آن سودي نمي برند. مدل عراق کنار گوش ايران است و بيش از آن هشدار دهنده است که نياز به توضيح داشته باشد.

اينک نه هنگام مطالبه جنگ، که هنگام برافراشتن پرچم مذاکره است. مبارزه در جنگ خلاصه نمي شود. مبارزه با مذاکره تعريف دقيق تري پيدا مي کند. مبارزه مردم با حکومت نيز در شرايط غير جنگي بهتر ميسر است تا در شرايط جنگي. گاهي شنيده مي شود که مي گويند هر چه پيش آيد خوش آيد؛ از اين که هست بدتر نمي شود! اين جملات را در سال 1357 بسيار گفتيم و شنيديم. حاصل کار چه بود؟

آن شعر مبارزاتي که نويد مي دهد "از خون جوانان وطن لاله دميده" ويژگي تاريخي معيني دارد و عمر تأثيرگذاري آن به پايان رسيده است. اشعار حماسي هر يک شناسنامه خاصي دارند ونمادي هستند از دوران هاي سپري شده تاريخي. آن شعر که روزگاري انگيزه جان نثاري بود، اينک نمادي است و مرزي است که ايران قديم و ايران جديد را از هم جدا مي سازد. آغازگر دوراني است که خروج ايران از انزواي قرون ميسر شد و ورود ايران به تجدد گرايي و تغيير در مناسبات اجتماعي تا حدودي پذيرفته گرديد.

اين نماد در تاريخ مبارزات آزاديخواهانه ايران مغرورانه ثبت شده است، اما در شرايط امروز جهان ناچار بايد ساز ديگري کوک کرد و نواي ديگري سر داد. نيروي علمي جوانان اگر به بهانه جنگ از دست نرود دير يا زود چاره ساز است. خوب تر آنکه جبهه مذاکره گشود بشود تا جبهه جنگ.

روزنامه نيويورک تايمز سه شنبه چهارم آوريل، سرزمين زيباي ما را به شکل يک "گربه سياه" طراحي کرده و آن را درون دايره اي که حمله به هدف [يعني به گربه سياه] را تداعي مي کند مشخص ساخته است.

در اين موقعيت، آن برادران رجز خوان که نمي دانند تاريخ پياپي تکاليف تازه اي پيش رو مي گذارد و همواره اين تکاليف در جنگ طلبي خلاصه نمي شود، دارند برادر بزرگترشان، آقاي رئيس جمهور را دوستانه تهديد مي کنند تا مبادا پاي ميز مذاکره بنشينند.

اين رجز خوانان هر نامي را براي خود انتخاب کرده باشند، در عمل دست شان در دست همان کساني است که ايران زيبا را به صورت گربه اي سياه به جهانيان معرفي مي کنند و در صدد برآمده اند گربه را پاره پاره کنند. اين پيوند نامبارک چندان خطرناک است که بقاي ايران در گرو از هم گسيختن اين پيوند است. ميز مذاکره تنها فرصتي است که همدستي دشمنان داخلي و خارجي ايران را متحمل است در هم بريزد. راه سومي وجود ندارد. اگر هست ايرانيان تا دير نشده بايد از آن سخن بگويند.

 

باتشکر ازدوست عزیزم حسین از بابلسر