ز دست دیده ودل هر دو فریاد هر آنچه دیده بیند دل کند یاد.

۱) دنبال كسي نباش كه با اون بتوني زندگي كني...دنبال كسي باش كه بدون اون نتوني زندگي كني. ۲) دوست دارم هنگامي كه مردم مرا در تابوت سياه بگذارند تا همه بدانند كه تمام عمرم سياه بود...چشمانم را باز بگذارند تا همه بدانند تمام عمرم چشم براه بودم...دستانم را باز بگذارند تا بدانند چيزي را كه ميخواستم هرگز بدست نياوردم...و بالاخره تكه يخي به روي قلبم بگذارند تا چكه چكه آب شود و همه بدانند كه تمام عمرم را ميگريستم...
جز من اگرت عاشقي شيداست بگو ... ور مهر دلت به جانب ماست بگو ... گر هيچ مرا در دل تو جاست بگو ... گر هست بگو نيست بگو راست بگو !
عشق لالايي بارون تو شباس...نم نم بارون پشت شيشه هاست...لحظه ي شبنم و برگ گل ياس...لحظه ي رهايي پرنده هاست...
توخودعشقي كه شوق موندني...غم تلخ وگنگ شراي مني...وقتي دنيا درد بي حرفي داره...تويي كه فرياد درداي مني...
دستاي تو خورشيدونشون ميدن...چشماي بستمو بي دار مي كنم...صداي بال پرنده رولبات توگوشام دوباره تكرارمي كنن...
عشق لالايي بارون تو شباس...نم نم بارون پشت شيشه هاست...لحظه ي عزيزه با توبودنه...آخرين پناه موندنه منه...
با تشکر ازدوست عزیزم محمد سخدری از نیشابور![]()
تويه سايه بودي همقد خواب نيمروزمن.تويه سايه بودي توظهرداغ تن سوزمن
توهرم داغ بي رحم آفتاب.توسايه بودي يه سايه ي ناب
منه مسافرتن تشنه ي خواب.حريص فتح يه جرعه ي آب
پاي پرتاول من تو بهد راه. تن گرمازدمونمي كشيد
بي رمق بودموگيج وتب زده. جلوپاموديگه چشمام نمي ديد
تا توجلوه كردي اي سايه ي خوب. مهربون با يه بغل سبزه و آب
باورم نمي شد اين معجزه بود.به گمانم توسرابي يه سراب
تويه سايه بودي هم قدخواب نيم روزمن.تويه سايه بودي توظهرداغ تن سوزمن
من گنگ وخسته لب تشنه و داغ.توسايه سبزميراث يك باغ
تو مرهم اين زخم عميقي. لبريز ايثارپاك وشفيقي
رخت خستگي مو از تنم بگير.با تنت برهنگيم وبپوشون
منو تا مهموني عشق ببر.كتاب دربدري موبسوزون
بزار اين سايه هميشگي باشه.سايه اي كه جاي خوب موندنه
سايه باشو سايه بون تا بدونم سايه اي روسربودن منه.
تويه سايه بودي هم قدخواب نيم روزمن.تويه سايه بودي توظهرداغ تن سوزمن.
ای که تويه عمره رفتم اوج مردن گفتی با من ميمونی من ميمونم تو هم بمون.
مونس شبهاي تنهاييم شده تيکه عکسی از گل نازه رخت خاطراته باتو بودن تو گلا اشکه سردحسرته دستايه تو.
بايه گيتارو هزار ياد و حرف ميشنوم عشقت ميگه آی تيشه زن بر بيستون آوازه خون بی نشون عشقت بهم ميگه هنوز آوازه خون بيشتر بسوز.
عشقی که توش سوزی نباشه سردو بی رونق ميشه کشوری بي قدرت و هيبت و بيرق ميشه ديدنه عکس رخت ای مهربون ای هم زبون ای حيات بي نسيب نيمه جون ای که تمامه احساسه منی.
واسو تو اين کوه که سهله ماه از جا ميکنم جار ميزنم داد ميزنم عشقتو فرياد ميزنم واسه تو اين کوه که سهله ماهو از جا ميکنم جار ميزنم داد ميزنم عشقتو فرياد ميزنم.
با تشکر از دوست عزیزم عطا امینی از اصفهان![]()