برون شو ای غم از سینه که لطف یار می آید.

نوازشم كن و ببين عشق مي ريزه از صدام .صدام كن و ببين كه باز غنچه ميدن ترانه هام اگر چه من به چشم تو كمم قديميم گمم آتشفشان عشقم و درياي پر تلاطمم
 چرا به من شك مي كني من كه منم براي تو . لبريزم از عشق تو و سرشارم از هواي تو . دست كدوم غزل بدم نبض دل عاشقمو پشت كدوم بهانه هام پنهون كنم هق هقمو گريه نمي كنم نرو آه نمي كشم بشين حرف نمي زنم بمون بغض نمي كنم ببين.

  با تشکر ازدوست عزیزم گلسا تدین


نمي دانم محبت را بـر چه کاغذي بنويسم که هرگز پاره نشود. بـرچـه گلـي بـنويـسم که هـرگز پرپر نشـود. بـر چه ديواري بنويسم که هرگز پاک نشود. بـر چه آبـي بنويسم که هـرگز گل آلود نشود. وسرانجام بـر چه قلـبي بنويسم که هـرگز سـنگ نشود ب.ظ): نمي دانم محبت را بـر چه کاغذي بنويسم که هرگز پاره نشود. بـرچـه گلـي بـنويـسم که هـرگز پرپر نشـود. بـر چه ديواري بنويسم که هرگز پاک نشود. بـر چه آبـي بنويسم که هـرگز گل آلود نشود. وسرانجام بـر چه قلـبي بنويسم که هـرگز از یادم نبرد.

 با تشکر ازدوست عزیزم عطا امینی از اصفهان

 آموخته ام که هميشه کسي هست که به ما احتياج دارد. آموخته ام که هيچ وقت هيچ وقت قضاوت نکنم. آموخته ام که انسان هاي بزرگ هم اشتباه مي کنند. آموخته ام که هميشه هميشه بخندم آموخته ام که هرگز نگذارم کسي عصبانيتم را ببيند. آموخته ام که به انسان ها مانند سکوي پرتاب نگاه نکنم. آموخته ام که هرگاه که ترسيده ام ،شکست خورده ام. آموخته ام که غرور انسان ها را هرگز نشکنم. آموخته ام که هرگز وابسته کسي نباشم.

 با تشکر ازدوست عزیزم حسین از بابلسر


 حدس ميزنم شبي مرا جواب ميكني قصر كوچك دل مرا خراب مي كني سر قرار عاشقي هميشه دير كرده اي ولي براي رفتنت عجب شتاب مي كني.

 با تشکر ازدوست عزیزم اسماعیل کیانی از نیشابور

يادمون باشد از امروز خطايي نكنيم . گر چه در خود شكستيم صدايي نكنيم . يادمان باشد اگر خاطرماتان تنها ماند. طلب عشق ز هر بي سرو پاي نكنيم .

پرسيدم چه چيز انسان شما را متعجب مى سازد، گفت: كودكى آنان براى اينكه از كودكى خسته مى شوند، عجله دارند كه بزرگ شوند و بعد دوباره پس از مدتها آرزو مى كنند كه كودك باشند... و اينكه آنان سلامتى خود را از دست مى دهند تا پول به دست آورند و بعد پولشان را از دست مى دهند تا دوباره سلامتى خود را به دست آورند. ديگر اينكه با اضطراب به آينده مى نگرند و حال را فراموش كرده اند. بنابراين نه در حال زندگى مى كنند و نه در آينده. تاگور (شاعر هندى)

 با تشکر ازدوست عزیزم علی ماهور از رشت