صدای عشق فاصله هاست.

اي کاش بودي و مي ديدي که چشمانم چطور در انتظار توست ، اشکها در بدرقه راهت همچو آبي که بدرقه کننده مسافر است . تو را بدرقه مي کرد ودر انتظار بازگشت توست اي کاش بودي و التماس دستانم را مي ديدي که بسوي تو دراز شده و با فريادي بي صدا تو را به سوي خود مي خواهد ، اما اين بازي مرا در حسرت ديدارت جاي گذاشت و رفت ، آري اين منم که از دوري تو ديگر تاب و توان حرف زدن ندارم ، برگرد که ديگر در من جاني نمانده که نثار تو کنم ، برگرد.
مي ترسم دنيا به پايان برسد و من در چشم تو جايي نداشته باشم،مي ترسم كلمات نتوانند شوق مرا به تو توصيف كنند. مي ترسم كبوتراني كه به سمت تو پرواز مي دهم نارسا باشند. شب طولاني شده است و تا چشمان تو هست آفتاب جرات برآمدن ندارد.
زندگي اسم نيست , در واقع زيستن است. عشق نيست ,عشق ورزيدن است. رابطه نيست, ربط يافتن است. آواز نيست, آواز خواندن است. رقص نيست ,رقصيدن است. پس تو در هيچم مرا درياب.
باتشکر ازدوست عزیزی که هنوز خودشون رو معرفی نکردند.
يک روز رسـد غمـي به اندازه کـوه، يک روز رسـد نشـاط به اندازه دشت، افسـانه زندگـي چنيـن است عزيـز «در سايه کوه بايد از دشت گذشت.»
باتشکراز دوست عزیزم حسین از بابلسر
خنده آدم ها هميشه از دلخوشي نيست . گاهي شکستن دلي کمتر از آدم کشي نيست . کاهي دل اينقدر تنگ ميشه که گريه هم کم ميياره . يک حرف ساده هم گاهي چقدر غم ميياره.
اگر اشكي بودم در چشمانت به روي گونه ات و لبانت سرازير مي شدم ? اما اگر تو اشكي بودي در چشم من هرگز نمي گريستم. به خاطر ترس از دست دادن تو.
شيشه دل را شکستن احتياجش سنگ نيست اين شقايق با نگاهي پر پر مي شود.
باتشکر ازدوست عزیزم نیلوفر
كانديداي شعر سال 2005 اثر يك پسر سياه پوست : وقتي به دنيا آمدم سياه بودم وقتي بزرگتر
شدم بازهم سياه بودم وقتي جلو آفتاب ميرم همچنان سياهم وقتي ميترسم هم سياهم وقتي سردمه
سياهم وقتي مريضم باز هم سياهم وقتي هم كه بميرم باز سياه خواهم بود تو اي دوست سفيدمن
وقتي به دنيا آمدي صورتي بودي وقتي بزرگتر شدي سفيد شدي وقتي جلو آفتاب ميري قرمز ميشي
وقتي ميترسي زرد ميشي وقتي مريضي سبز ميشي وقتي هم كه بميري خاكستري ميشي و .... تو
به من ميگي رنگين پوست؟
بزرگترین لذت زندگی، داشتن یک دوست خوب است. کسی که بفهمد ، ناگفته هایت را. گفته هایت را. سکوتت را. و همه آنچه هستی.
گاهی شبا فکر می کنم
چرا ازم دل بریدی
چی شد که بی خبریه روز
از دل من پر کشیدی
گاهی شبا که نیستی تو
چشامو بارون می گیره
وقتی که نیستی پیش من
طفلکی این دل می میره .....
تو آسمون زندگیم
آبی بی نهایتی
برای عاشق شدنم
بهانه ی یه فرصتی ....
گاهی شبا فکر می کنم
میشه که مال من باشی
برای پرکشیدنام
میشه که بال من باشی
گاهی شبا که نیستی تو
چشامو بارون می گیره
کاش بدونی که این دلم
از غم دوریت می میره
تا می خواستم بشم عاشق، بی خبر گذاشتی رفتی
برای خوش گذروندن ، دلمو شکستی رفتی
بروهر جایی که می خوای ، دست حق پشت و پناهت
گریه های من عاشق نذر چشمای سیاهت
فکر نکن اگه نباشی خیلی خوشحالم و شادم
مثل برگای خزونی اسیر دستای بادم
از خودم ، از همه خسته م
دل به چشمای تو بستم
به جون هر چی که مرده
دلم انباری درده
خسته م و دلم گرفته
از شبم ستاره رفته
سر میذارم روی دیوار
دل من ! خدا نگهدار
روی دلتنگی دیوار میخوام امشب جون بذارم
توی باغ آرزوهام گل عشقت رو بکارم
باتشکر ازدوست عزیزم صدف ازقائمشهر
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()