آری آغاز دوست داشتن است. 

 

 گلي گم کردم در باغ هستي   خودتولوس نکن اون گل تو نيستي.

 مي ترسم دنيا به پايان برسد و من در چشم تو جايي نداشته باشم،مي ترسم كلمات نتوانند شوق مرا به تو توصيف كنند. مي ترسم كبوتراني كه به سمت تو پرواز مي دهم نارسا باشند. شب طولاني شده است و تا چشمان تو هست آفتاب جرات برآمدن ندارد.

 

 فانوسكهاي بي تحمل ..... يه دشت ِ سرد و خالي از گل روزهاي بي خاطره من ..... حضورت از ثانيه ها كم تو موندگار ِ شرقي اما ..... من رهسپار ِ مغرب ِ سرد درگير ِ هجرتي غريبم ..... همراه ِ باد ِ تند ِ ولگرد تو نبض ِ آخرين ترانه .... تُو فصل ِ اول ِ سكوتي.

 به ديدارم بيا هر شب/در اين تنها و تاريک خدا مانند/دلم تنگ است/شبم را روز کن در زير سر پوش سياهي ها/دلم تنگ است.


باتشکر ازدوست عزیزم ساسان از اصفهان

 تا به کی باید رفت ازدیاری به دیاری دیگر از بهاری به بهاری دیگر نتوانم نتوانم جستن هر زمان عشقی دیاری دیگر.

 ميگويند يك دقيقه طول ميكشه تا شخص خاصي را بيابي يك ساعت طول ميكشد كه او را ستايش كني يك روز طول ميكشد تا او را دوستش بداري اما يك عمر تا فراموشش كني.

 عشق نمي پرسه که تو کي هستي؟ عشق فقط ميگه تو مال من هستي..... عشق نمي پرسه اهل کجا يي؟ فقط مي پرسه تو قلب من زندگي مي کني..... عشق نمي پرسه که چه کار مي کني؟ فقط ميگه باعث ميشي قلب من به ضربان بيفته..... عشق نمي پرسه چرا دور هستي؟ فقط ميگه هميشه با من هستي..... عشق نمي پرسه کي دوستم داري؟ فقط ميگه هميشه دوست دارم.

 امشب دوباره زمزمه های پاک عشق در عمق ذره ذره این خاک پیکرم چونان نسیم خروشان طرف شط آرام و بی صدا در حلقه های هزاران امید سرخ می کاودم در اندیشه این حال بی نفس کز این حدیث شرم شباهت به خاکیان حالی بود که شکایت به آشیانه برم ؟

هر کاري کردم که تـــــو رو گم کنم از خاطــــــــــــره هام به در بسته خوردم و باز از تـــــــــو گم شد لحظـــــــــــــــــــه هام خاطره هاي بودنت چه جــــــــــــور فراموشش کنم دلي که تــــــــو آتيش زدي چه جـــــــــــــــــوري خاموشش کنم جاي نگاتو پرنکرد هيچ کسي با هرچيکه بود انگاري تو خـــــــــــون مني تو پوست و گوشت و تار و پود دروغ نمي گم بعد تــــــــو خيلـــــــــــــــــــــــــي ها رفتن اومدن اما توي نگــــــــــــــــــاه من.....
 

 آخرش از عشق تو ساکن کليسا مي شوم دست از مسلماني مي کشم مسيحا مي شوم آنقدر در کشتي عشقت نشينم يا به عشقت مي رسم يا غرق دريا مي شوم مستي را بهانه کردم و گريختم تا کسي نداند ديوانه ي کيستم.
 

باتشکر ازدوست عزیزم ناهید


مرد آن باشد که در کشاکش دهر سنگ زيرين آسيا باشد.


 باده و مطرب و گل جمله مهياست، ولي عيش بي يار مهيا نشود، يار کجاست؟

 

باتشکر ازدوست عزیزم حسین از بابلسر

 در شبي باراني اين دل غم زده ام باز هم درپي تنهايي خويش دل به دريايي خيال تو سپرد در سكوت و سردي، در پي هم دردي دل خونين به تمنايي تو داد وچه ساعات دل انگيزي بود آن زماني كه به تو پيوستم وهمان پيوستن معني زندگي را پر كرد وچه زيبا ديدم كه به تو محتاجم.
 

باتشکر ازدوست عزیزم مانی


 اگر دزد بودم چشمهاتو مي دزديدم تا وقتي بارون مي باره 4 چشمي نگاهش كنم بعدش چشمهاي خودمو بهت مي دادم تا دنيا رو نبينم.
 

باتشکر ازدوست عزیزم ابوالفضل از تهران