ها به کجا می کشی ام خوب من     ها نکشانی به پشیمانی ام


 شايد يه كسي شبها براي اينكه تو رو ببينه به خدا التماس ميكنه شايد يه كسي به محض ديدن تو دستش يخ ميزنه و تپش فلبش بيشتر ميشه مطمئن باش يه كسي شبها به خاطر تو، توی درياي اشك ميخوابه ولي تو اون رو نميشناسي.

هيچوقت واسه من مثل يه شاخه گل نبودي آخه گل که مي دوني افسونگر و زيباست هزار اسير و دلداه و عاشق داره امّا از تيغ غرورش چه زخمها که رو دلهاست نمي خوام که بگم حتّي برام نوگل بهاري آخه گل که هميشه زيبا نمي مونه تا بهار که مياد قشنگ و پر غرور امّا بهار که موندي نيست يه روزم نوبت خزونه تو معناي يه احساس قشنگي مثه گرمي عشق و شوق ديدار مثه حسّ قشنگ دلسپردن يا بي تابي دل براي دلدار تو معناي يه احساس قشنگي مثه گرمي عشق و شوق ديدار مثه حسّ قشنگ دلسپردن يا بي تابي دل.

 اولين باري که عاشقت شدم يادته ؟ من يه کرم سيب بودم و تو يه کرم ابريشم . من به تو قول دادم ديگه هيچوقت سيب نخورم و تو هم قول دادي دور خودت پيله نزني . ولي نمي دونم چي شد که من طاقت نياوردم و فقط يه خورده سيب خوردم . تو هم از غصه دور خودت پيله بستي . ... حالا دومين باره که عاشقت شدم ولي حالا من هنوز يه کرم سيبم و تو يه پروانه خوشگل تو پر زدي و رفتي و من موندم و سيبايي که جايي براي خورده شدنشون نمونده . از هر چي سيب بيزارم. .

 گفتي تا آخر دنيا باهاتم ؛حالا ميفهمم كه چرا هميشه ميگفتي دنيا دو روزه!

 نميدوني چقدر سخته گل آرزوهات را در باغچه ديگري ببيني و هزار بار خودتو بکشي و آروم آروم بگي گل من باغچه نو مبارک.
 
بچه که بودم فقط بلد بودم تا ده بشمارم . نهايت هر چيزي ده بود.از بابا بستني مي خواستم ده تا مي خواستم. مامانو ده تا دوست داشتم. ته دنيا ده تا بود و اين ده تا خيلي قشنگ بود . ولي حالا نمي دونم ته دنيا چقدره . نهايت دوست داشتن چندتاست . انگار خيلي هم حريص تر شدم . هزارتا بستني هم کفاف منو نمي ده . اما مي خوام بگم دوستت دارم ... مي دوني چندتا ؟؟ به اندازه ي همون ده تا.

وقتي دلتنگ شدي به ياد بيار كسي رو كه خيلي دوستت داره وقتي نااميدشدي به ياد بيار كسي رو كه تنها اميدش تويي وقتي پر از سكوت شدي به ياد بيار كسي روكه به صدات محتاجه وقتي دلت خواست از غصه بشكنه به ياد بيار كسي روكه توي دلت يه كلبه ساخته بود وقتي چشمات از تصويرم تهي شدند به ياد بيار كسي رو كه حتي توي عكسش هم بهت لبخند مي زنه.
 

باتشکر ازدوست عزیزم صدف از قائمشهر

 

نمی دانم

درختان قدکشیده درنور

یاخیال توبود

که ازپایان گفت

خیال تورا

درکتان سپید پیچیدندو

زیرنورماه نهادند

باران تابستان

بی امان زدورفت

تیرماه

باهرم هزارساله آمد

کتان پوسیده رابوسیدم

مـــــــــــــــــــــــــــــــــاه

رفته بود.......


 

                   به نگاهِ چشـــم گـــریـــون
 
                    یه فـرشـــته، رو  زمیـنی
 
                   چشــامو به روت می بنـدم
 
                     تا کــه اشــکـامـو نبـینی
 
                      نگــو دیره واسه گـفـتن
 
                    سهـمـم از دنیـــا هـمـیــنـه     
 
                     که توُ تنـــهایی ِ شبــهـام
 
                     نشینم اشـــکامـو نبیـــنه

 

باتشکر ازدوست عزیزم محسن کریمزاده از شهرضا